علی زراندوز:
رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس گفت: در كشور ما مدت تعطيلات براي دانشآموزان طولاني است؛ در حقيقت بيش از 3 ماه تعطيلات تابستاني داريم در صورتي كه در كشورهاي ديگر اين تعطيلات در مدارس محدودتر است.- شهرزاد
سلمان طاهري
ما دانشآموزان براي اينکه ثابت کنيم نه تنها تعطيلات تابستاني زياد نيست بلکه خيلي هم کم است دلايل زيادي داريم که فقط به ذکر چند تا از آنها اکتفا ميکنيم چون در غير اين صورت نصف زمان همين تعطيلات سه ماهه تابستانمان هم به ذکر دلايل کمبود زمان تعطيلي تابستاني ميگذرد!
1) از آنجا که در گرماي زياد هوا ما اجازه خروج از منزل و استفاده از ظرفيتهاي يک روز تعطيل را نداريم و بايد در منزل حبس شويم بنابراين عملا نصف بيشتر تعطيلات را در خانه، گل قالي ميشماريم و خبري از تعطيلات به معناي واقعي کلمهاش نيست.
2) براساس فرضيه نسبيت اينشتين زمان تعطيلات با آنکه سه ماه است اما چون آدم درس و مشق و امتحان ندارد خيلي زود ميگذرد و براساس فرمولهاي اين نظريه اين سه ماه تقريبا با پانزده روز از روزهايي که به مدرسه ميرويم برابري ميکند. اصلا به نظر خود شما پانزده روز تعطيلي براي يک سال و نيم درس خواندن (براساس نظريه نسبيت نه ماه تحصيلي در واقع به اندازه ذکر شده طول ميکشد!) کم نيست؟
3) حتي شاعران ما هم دل خوشي از تمام شدن تعطيلات تابستان نداشتند تا آنجا که جناب مولانا ميفرمايد: چونكه گل رفت و گلستان شد خراب / بوي گل را از كه جوييم از گلاب! و اين يعني تقاضاي اضافه شدن به عمر گل که در واقع همان تاخير در آمدن پاييز و بازگشايي مدارس است.
4) پيشنهاد ميکنيم در روزهاي آخر تعطيلات تابستان هم درست مثل روزهاي آخر مدرسه از دانشآموزان امتحان نهايي گرفته شود و هر کس در اين امتحان تابستاني که درباره بازيها و روشهاي پرکردن اوقات فراغت و ساير سرگرميهاي تابستاني است رد شد او را به زور سه ماه ديگر به مدرسه نفرستند تا با پشت سر گذاشتن يک دوره تعطيلات ديگر، پايه تعطيلياش را قوي کند تا در سالهاي آينده به مشکل پايهاي برنخورد!
5) و بالاخره اين که از جناب رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس توقع داريم براي زنده و پويا نگهداشتن کودک درونشان بيشتر از اينها تلاش کنند چون حتي اگر براي چند ثانيه به اين کودک بيچاره مراجعه ميکردند و ياد خاطرات روزهاي تحصيل و امتحان ميافتادند پيشنهاد ميدادند بچهها در سال فقط سه ماه (آن هم زمستانها که تعطيلي ناشي از بارش برفش برقرار است!) به مدرسه بروند.
كاريكاتور با طعم ميگو
يادداشتي براي جشنواره صنعت و زندگي كرمان
عباس ناصري

هميشه ميگن سفر يه شعره ، سفر يه قصه است ...
اما اينبار دعوت شدم به جشنواره اي که واقعا دبيران اصلي اش شاعر بودند.پس حقيقتا اين بار سفرم با شعر و قصه همراه بود... اين روزها درگير پيگيري هاي جشنواره خودم بودم و مسافرتهاي پياپي که برايم پيش ميامد...چند روز بعد از برگشتن از کرمانشاه بار سفر بستم براي رفتن به کرمانشاهي بي شاه.. طبق هماهنگي هاي انجام شده و بليطي که پستچي محترم بدستم رسانده بود خودم را اين بار در راه کرمان ميديدم.سفري براي داوري آثار رسيده به جشنواره صنعت و زندگي کرمان.... منطقه اي که در شهرم زندگي ميکنم اکثرا با کمبود آب مواجه ام...دخترم وقتي فهميد کرمان ميام گفت اينجا که آب نيست رفتي اونجا برو حمام گنجعلي خان يه حموم حسابي... مطمئن بودم که سفر خوبي پيش رو دارم.گرماي صالح و مردم کرمان و ديدار مجدد دوست عزيزم شاهرخ و عزيز دلم مسعود خان.... بجنورد را ترک کردم به مقصد مشهد و از آنجا به کرمان ...يه نکته جالب که فکر کنم ديگه ورد زبون مهمانداران هواپيماست:با عرض پوزش از تاخير بوجود آمده مقدم شما را گرامي ميداريم... و اين پرواز هم با تاخير پريد و يه ساعت بعد در فرودگاه کرمان خودم رو در آغوش صالح ديدم... صالح با همه مهربانيش به استقبالم آمد و من رو به مهمانسرائي در شهر منتقل کرد.قرار شد شب را همانجا بمانم تا شاهرخ و مسعود خان هم برسند و فردا به سمت سرچشمه حرکت کنيم. غروب، شاهرخ با عطر سيگارش رسيد و آخر شب مسعود با عطر گز اصفهاني...منم که قبلا با همون عطر شکر پنير بجنوردي رسيده بودم.. شب رفتيم شام و همگي غذاهاي معمول رو سفارش داديم جز صالح که ميگو سفارش داد(ميگو رو داشته باشيد هنوز ماجرا داره) صبح حرکت کرديم به سمت سرچشمه.حدود 170-180 کيلومتر بعد از کرمان...کولر ماشين خراب بود يا روشن نکرد رو نميدونم.بهر حال کلي باد داغ خورديم تا رسيديم... يه مهمانسراي شيک و مرتب و با يه عالمه درخت زردآلو اما با ورود به سرچشمه آنتن ايرانسل قطع شد و اين بزرگترين معضل ما در طول اقامت بود.کمبود فروشگاه و مارلبورو هم بزرگترين معضل شاهرخ.... مسعود خان زحمت دم کردن چائي رو کشيد و بعد از استراحت ،جناب مير افضلي مسئول اصلي جشنواره براي خوش آمد گويي به مهمانسرا آمدن.مير افضلي يکي از همان شاعران عزيزي بود که گفتم.... مرحله اول داوري رو شروع کرديم.مرحله اول به ديدن کل آثار اختصاص داشت.واقعا باورمان نميشد که اين همه کار خوب رو ببينيم اينجا....صالح چون بچه خونگرم و مهربونيه به همين دليل خيلي ها کار داده بودن... مرحله دوم به غربال کارها اختصاص داشت و بالاخره به انتخاب نهائي رسيديم که قرار شد بعد از شام انجام بديم. از مسئولين باشگاه مس تقاضامندم براي جشنواره بعدي قبل از دعوت داورا يه هفته اي صالح رو ببرن رستورانها و غذاهائي که به عمرش نخورده و اسمش رو فقط شنيده بدن بخوره تا مشکل پيش نياره... جاي همه شماها خالي شام رو سفارش داديم.صالح که ميگو به دهنش مزه کرده بود دوباره ميگو سفارش داد و منم بلدرچين... اما ميگوي اينجا به ميگوي رستوران ديشب نميرسيد و صالح طفلي چشمش به بلدرچين بود در حين خوردن حرف ميزديم و ميخنديديم که غذا پريد گلوي من و رسما داشتم خفه ميشدم.صدام در نميومد.فقط ميتونستم اشاره کنم.با دست بال بال ميزدم و به صالح اشاره کردم کمکم کنه.اما فکر کرد دارم بهش بلدرچين تعارف ميکنم و يه تکه بلدرچين برداشت .من که ديدم اين گشنه متوجه من نشده دوباره بال بال زدم و صالح با حالت رو در بايستي يه تکه ديگه برداشت و گفت ممنون کافيه...در همين حين مسعود خان متوجه شد و با سرعت به دادم رسيد و با چند مشت به پشتم و يه ليوان آب نجاتم داد تازه صالح فهميد ماجرا چي بوده...(حالا گرفتيد چرا ميگم يه هفته سيرش کنن بعد مهمونا رو دعوت کنن) برگشتيم مهمانسرا و بعد از کلي بحث و گفتگو نيمه هاي شب بود که برنده ها مشخص شدند.... روز بعد قرار بود صبح زود بريم کرمان گردي.اما ما که تازه صبح زود خوابيده بوديم،ظهر زود بيدار شديم و به هيچ جا نرسيديم و فقط رفتيم يه گشت کوچيک داخل کارخانه مس زديم...دم کردن چائي و شستن ليوانها بزرگترين دغدغه من و شاهرخ در اين سفربود و همش درگير بوديم.طفلک مسعود خان که ميديد اوضاع اينجوريه ميگفت من که خونه هم مجردم همين کارا رو ميکنم پس شما تنبلا بشينيد...(دستت طلا مسعود جان) روز بعد قرار بود برنده ها هم کم کم به ما ملحق بشن دوباره به سمت کرمان و از اونجا ((باغ شازده ماهان)) علي اسدي و داريوش مهردلان هم به ما پيوستند درگيري من و شاهرخ(که البته به شوخي بود) که تموم شدن سيگاراشو انداخته بود گردن من اينقدر بالا بود که يه عابر گذري اومد وسيگار داد به شاهرخ که کمتر از مارلبورو نميکشيد ديدني بود وقتي تير قرمز رو به چشماش ميکشيد... غروب سعيد صادقي هم رسيد همه با هم به نمايشگاه کاريکاتور يکي از بچه هاي کرمان (مهديه شفيعي)سري زديم که کلي ذوق کرد وقتي اين جمع رو ديد.. يه نشست تخصصي کارتونيستهاي کرمان با داوران جشنواره صنعت و زندگي را برگزار کرده بودن که از نمايشگاه مستقيم رفتيم اونجا که همه منتظر بودند.نشست صميمي و خوبي بود.به ميزباني مرد نازنيني به نام آقاي نيک نفس...از همان مديران شاعر که اول گفتم و يادگار با ارزشي را از ايشان گرفتيم.کتاب گزيده اشعار شاعران کرماني که اثار خود ايشان و جناب مير افضلي هم در آن کتاب چاپ شده بود.در نشست بحث و گفتگو بين ما و کارتونيستها خيلي خوب پيش رفت و بعد از آن دقايقي گزيده اي از آثار داوران و گوشه اي از کارهاي ارسالي به جشنواره بنمايش در آمد. شب شام را در مهمانسراي شهر در محيطي واقعا زيبا مهمان عزيز گرانقدر جناب نيک نفس بوديم...(بخدا که صالح بازم ميگو سفارش داااااااااااد)....آقاي نيک نفس مردي بسيار شوخ ودلنشين بودند و با شوخي ها و خنده ها اين شام هم شد يه شام بيادماندني. آخراي شب برگشتيم به سرچشمه و سليميان هم يکي ديگه از برنده ها بود رسيده بود و دو ساعتي رو مراسم چاي و صحبت گرم بود و چون من بايد صبح برميگشتم بار و بنديلمو جمع کردم و تا نزديکاي صبح اما مشغول صحبت بوديم...حرفا تمومي ندارن....صبح هم همه خواب بودن که من با مسعود خان که فقط يه چشمش باز بود خداحافظي کردم و با صالح رفتيم که ماشين در اختيارم بذاره واسه رفتن به کرمان و فرودگاه....چون پرواز ديگه اي نبود من مجبور شدم مراسم اهداي جوايز رو از دست بدم وبرگردم..خودم برگشتم و دلم پيش بچه ها بود.... به گيرنده هاتون دست نزنيد...اشکال از فرستنده است...از اينجا به بعد رو من نبودم و ادامه سفرنامه رو جناب آقاي ضيايي زحمت نوشتنش رو ميکشن....همه تون رو دوست دارم.موفق و پاينده باشيد....
با سلام و تشکر از عباس عزيز ..مراسم اهداي جوايز با نواختن و خواندن استاد موسيقي ايراني جلال ذوالفنون همراه بود..... و ما مست شديم و دل جدا شد ..از ما بگريخت و تا کجاشد و با گير کردن و سکوت کوروش رضا زاده !!(بخوانيد رزم حسيني پسر صالح) در خواندن شعر سوسن خانم بروباکس و سکوت گيج ومبهوت او و خنده حضار تا شعر خواني شاعران طناز و ناز کرماني جايزه گرفتن سکه هاي طلا در اوج گراني سکه از دست ميزبانان تا بيانيه بد خط من و مشکل خواندش همه جزيي از اتفاقات مراسم پاياني بود اضافه کنم آثار برنده لزوما آثاري نيست که از طراحي قوي برخوردار است اثر برنده اثري است که نسبت به بقيه اثار ارايه شده در جشنواره بکارت در فکر واز طراحي مناسبي برخوردار و همچنين اثار مشابه اش را داوران حاضر نديده باشند! اما تو اين چند خط باقيماند ه بايد جواب اين سئوال را پيدا کنيم که چرا صنايع و باشگاه هايي مثل مس کرمان جشنواره هنري دارند اما بقيه صنايع و باشگاه هاي ما ندارند دليلش افرادي مانند سيد علي مير افضلي با چهار جلد کتاب در خصوص شعر و تحقيقات و داشتن وبلاگي در خصوص شعر مدير روابط عمومي شرکت صنايع مس ايران است همانطور که جناب نيک نفس با همين پيشينه در ادبيات مدير سابق باشگاه مس است.اميد داريم که مديران صنايع و مديران باشگاه هاي فرهنگي ! ورزشي ديگر هم به جاي انديشه ها و عملکردهاي زرين و طلايي خود کمي هم مسي بيانديشند.!!
به قول علي زراعت در گاهنامه طنز دولخ نشريه دفتر طنز حوزه هنري کرمان:
چه ميشد يار نيک انديش ميشد .....چراغ کلبه درويش ميشد
چه ميشد اين پري قصه ها هم......زبون آدمو حاليش ميشد!
هیچ خود را گول نباید زد که فرهنگ و دولت دشمن یک دیگرند: «دولت فرهنگی» یک ایدهی مدرن است. هر یک از این دو به هزینهی دیگری زندگی میکند. بالیدن هر یک از کیسهی آن دیگریست. – فردریش نیچه

دولت فرهنگی یا فرهنگ دولتی در کشور ما نمای دست سومی از آن چیزیست که نیچه به انتقاد پرداخته است. تبانی ما با مدیران شهری برای به راه انداختن یک جشنواره بدتر از دولتی کردن فرهنگ و هنر است. فلسفه و انگیزهی «باری به هر تقدیر» سرانجامی جز ویرانی فرهنگ ندارد و در خوشبینترین شرایط به ایدهی دولت فرهنگی میرسیم. کورسویی از اعتراضها در این فضای ناامیدی مثل جرقهی آتش است که چندان چیزی را در برنمیگیرد.
حسن سربخشیان در وبلاگ خود نوشته است: «برای من به عنوان دبیر از روز اولی که مسولیت اولین دوره برگزاری جشنواره فیروزه را پذیرفتم ملاک عدم دولتی بودن مرکز برگزاری یعنی شهرداری تبریز بود و این مسألهی مهم را متاسفانه در این دوره نمیتوان پذیرفت که کار فرهنگی و هنری چه ربطی به فرمانداری که اصولا یک مرکز عمدتا امنیتی است میتواند داشته باشد.» به قول مولوی، این نکتهی ریز و مهم سربخشیان از تشخیص دیگران به دور مانده است: اینان جشنواره را دیدند و «این مسألهی مهم» را ندیدند. کار فرهنگی بستهگی به فلسفهی گردانندگاناش دارد و بی این فلسفه پوستهای تهی از محتوا خواهد بود. این پوسته فقط نام فرهنگ را در خود دارد و نه هویتی از آن. کسانی که دغدغهی چنین کارهایی دارند با آسودگی تن به این پوسته نخواهند داد: کسانی که عادت دارند همه چیز را یک جا بینند و حسابگر درستیاند. دل خوش کردن به نتایج کوتاه مدت در واقع هزینهای بلند مدت دارد. تاریخ ما پر است از همین بی مبالاتیهای خوش گذرانی. کسی که در هرم تصمیم گیری قرار دارد فقط به روز پایان میاندیشد و سرانجام کار هنری را به تقدیر میسپارد. روزها را ببینید: روز پرستار، روز معلم، روز کودک و… همهاش هر ساله تکرار میشود و ساعات آخر شب به فراموشی میرود. نتیجه: ما همه چیز داریم پس مشکلی نیست- هنر، رسانه، تولید، کارشناسان نظری و ذخایر معدنی.
سرانجامی که برخی از این جشنوارهها دارند کورسوی کوچکترین امید را هم خاموش میکنند. و بر مخیلهی برخی هم خطور نمیکند که با وجود این همه «همه چیز» چه گونه هیچ چیز به بار نمینشیند. طفره رفتن از این تحلیل محتوا کار اذهان درجه دوم است. ولی کسانی هم چنان با یک علامت پرسش به این قضایا مینگرند، گرچه حضوری فیزیکی نداشته باشند. سربخشیان چه خوب اشاره میکند که: «هنوز خیلیها به یاد دارند در همین شهرِ تبریز جشنوارهی عکس و فیلم وحدت برگزار میشد.» ولی جشنوارههای رنگینی که بعدا نتوانستند جای آن را بگیرند. تشخیص این کار دشوار نیست ولی، کار هنری به قدری پیچیده شده که تشخیص از میان رفته است. کارهای صوری و دم دستی هم چون هنرِ این مرز و بوم بر پرده می رود و کار هنری را به مراتب پیچیدهتر میکند. این است که فیلم و عکس وحدت به «نشان دادن زیباییهای تبریز» فرو میکاهد. این گامهای مصلحت جویانه و اندیشههای بیهنر واپسین زندگی فرهنگ و هنرمان را رقم میزنند.
با تشكر از خليل غلامي
شير سنگی و بلبل خرمايی
يادداشت مسعود ضيايي زردخشويي بر نمايشگاه و گفتگو با هنرمندان در خرم آباد
1. هيچ عشقي با سکوت زنده نمي ماند
استان لرستان زماني جزو استانهايي بود که خانه کاريکاتور داشت در آنجا آموزش کاريکاتور ميدادند چنين استاني يک دوره سکوت را طي کرده است اگر چه هميشه کساني مانند حميد صوفي و آثارش به ما خاطر نشان ميکرد که کاريکاتور اين استان هنوز مترصد فرصت براي شکوفايي است. جناب آقاي احمدي مديريت جوان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي خرم اباد در حضور جمعي از هنرمندان خبر از گشايش خانه کاريکاتور و انجمن کاريکاتور ميدهند و بچه هاي عاشق کارتون در استان جهانبخت .. کاظمي.. فروغي .. و حرکت جديدي را در اين عرصه شروع خواهند کرد. اين حرکت با نمايشگاه انفرادي ام توام شده است که در آن 31 اثر برگزيده و برنده جشنواره ها را به نمايش گذاشته ام. ويک کارگاه کارتون که در گالري نگار خانه برگزار گرديد.

2. انجمن کاريکاتور ايران و لباس شخصي ها
بچه هاي اينجا از انجمن کاريکاتور ميپرسند، جناب آقاي جهانبخت از کارتونيست هاي باسابقه پيشنهاد ميدهد مانند انجمن نمايش، انجمن را به نام يک موسسه فرهنگي هنري با نمايندگاني در شهر ها به ثبت رساند. وي ميگويد ميشود با تغييراتي در اساسنامه امکان چنيني کاري را فراهم نمود و مصداقش انجمن نمايش است که چنين روندي را طي کرده است و موفق شده است در خصوص انجمن بحث هاي جدي صورت گرفت. نتيجه اين بود که لباس شخصي هاي دنياي کارتون مانع از شکل گيري انجمن ميشوند اما همين بحث ها و گفتگوها حرکت خوبي است و اميدواريم که راهي براي تاسيس انجمن با همفکري همه کارتونيست هاي ايراني و دلسوز پيدا شود تصميمات فقط اغاز يک ماجرا هستند وقتي جمعي تصميمي ميگيرند خود را در جرياني تند پرتاب ميکنند که آنها را به سوي مقصدي خواهد برد که وقتي تصميم گيري ميکردند خواب انرا هم نميديدند.
3. مهرباني چه شکلي است؟
آيا مهرباني ريش بلند و انبوهي مثل جهانبخت دارد يا همیشه عينکي مانند ميزاپور بر چشم دارد آيا مهرباني ميتواند مثل کلمات سرکار خانم بازوند شاعره مشهور خرم آباد و لرستان باشد که مينويسد.. من ماندم و دلتنگي و اين دفتر کاهي... گفتم که تو شايد دل تنگ بخواهي ... من اهل اشارات و کرامات نبودم... تا زندگي ام را بفروشم به کلاهي ... يا مهرباني چون فروغي جوان با استعداد و کم رويي در خرم آباد است آيا به خوشمزگي قورمه سبزي همسر مهمان نواز محمد است يا شبيه آقاي احمدي مدير اداره فرهنگ که کاريکلماتورهاي عباس گلگار را که به او داده ام از بر است و در پليس راه خرام اباد به پيشواز آمده است. آيا مهرباني ميتواند شبيه نگهبان قلعه فلک افلاک باشد يا باغباني که چمن هاي اطراف درياچه کي يو را آب ميدهد يا گرداب سنگي را شايد هم شبيه چهره آفتاب سوخته مجسمه زني روستايي باشد که گليم ميبافد در موزه مردم شناسي يا راننده اي که قرار است مرا به اصفهان بياورد و من نميدانم چرا او در صندلي کناري خواب است و من ساعت دونصف شب رانندگي ميکنم!
4. شنيده سخن ها فراموش مکن
هنرمندان لرستاني معتقدند در جشنواره ها بعضي از کارها از قبل انتخاب شده و توصيه شده است و چرا جشنواره ها در ايران از کاريکاتور چهره استقبال نميکنند از برخوردهاي سخت و دوگانه در استان لرستان براي کشيدن کاريکاتور چهره مسئولان خبر ميدهند که گاهي چند ماه زنداني دارد و شلاق و در شهر بغلي به همان کاريکاتور جايزه ميدهند قبول نکردن مطبوعات استان براي چاپ کاريکاتور به دليل ريسک آن و چرا فکو ارتباطش را با آنها قطع کرده است. آنها معتقدند بعضي از داوري ها در جشنواره داخلي به دليل نياز مالي بعضي از افراد صورت پذيرفته است و جوايز اينگونه توزيع شده است معتقدند کاريکاتور عليرغم سادگي هنر سختي است معتقدند اکثر جشنواره ها موضوعاتشان تکراي است و تازگي ندارد از شباهت ها و کپي ها شکايات دارند آنها معتقدند بعضي افراد يا نهادها در کشور به دليل داشتن امکانات مالي قصدشان از کاريکاتور تبليغات براي مقاصد يا افکارشان است و اينکه تيم هاي داوري به شدت سليقه اي رفتار ميکنند. يادي ميکنم از دوستاني که در جمع ما بودند آقاي شمس الله کوگاني، آرش فروغي، شهرام کاظمي، سيد مصطفي جهانبخت، مهتاب بازوند، حمزه کرمي فرد، عيسي اميري، نيلوفر کوگاني، محمد ميزاپور و جمعي ديگر...
5. کجاست جشن خطوط؟
بحران کاريکاتور امروز جهان بحران ادبيات است بحران ايده است بحران مديريت است بحران مطالعه است کاريکاتور را بعضي ها ادبيات به علاوه طراحي طنز ميدانند هيچ کس امروز فرصت مطالعه ندارد آنها فقط طراحي ميکنند محصول چنين ذهني شوخي هاي دم دستي و فرماليسم صرف و تنها شباهت و کپي اثار ديگران است هنرمند بايد متواضع باشد نه متظاهر بايد درستکار باشد نه کپي کار بايد صادق باشد نه سارق.... هنر، آفرينش عاشقانه ست.. کاريکاتور عرصه متفکران طراح است نه طراحان بي فکر، به قول سهراب سپهري کجاست جشن خطوط؟!.. فريب جشنوارهايي را نخوريم که چون کارتونيست ندارند نقاشان و گرافيست هاي خود را به جهان به نام کارتونيست قالب ميکنند رويشان تبليغات عظيم ميکنند و آثار کپي شان را با وقاحت پوستر و مدال و تنديس ميدهند مديريت جهان کاريکاتور نياز به يک رنسانس دارد برويم سراغ تدريس ادبيات، شفاهي و کتبي و ضرب المثل ها، فرهنگ ايران زمين را در کلاس هاي کاريکاتور ياد بدهيم در کلاسهاي کاريکاتور از نويسندگان شاعران، دعوت به همکاري کنيم... تا اين اتفاق نيافتد هيچ پشتوانه اي براي خلق اثار فاخر نخواهيم داشت... نمايشگاهم در سرزمين شيران سنگي با اين سخنان به پايان رسيد. اگر لرستان را سرزمين شيرسنگي مينامند خوزستان من هم سرزمين بلبل خرمايي است اگر چه سال هاست غريبي در اصفهانم!
مرغ تسبيح گوي و من خاموش...
مراسم اختتامیه ششمین جشنواره بین المللی عکس و فیلم دانشجویی با معرفی برگزیدگان در محل دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در تهران با حضور برگزیدگان این جشنواره، غلامرضا خواجه سروی معاون فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات وفناوری، اساتید دانشگاه و دانشجویان برگزار شد و در ابتدای این برنامه " سید حمید همامی " نکاتی را به عنوان دبیر جشنواره یادآور شد که محل تامل بود.
ایشان در این مراسم ضمن ارائه گزارشی از برگزاری جشنواره گفت: به امید خدا بالاخره این جشنواره برگزار شد. این جشنواره حاصل تلاش و کوشش گروهی از دانشجویان علاقمند به عرصه « فیلم و عکس » بود که بعد از چهار سال توقف، ششمین دوره خود را با میزبانی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) در دانشکده اقتصاد و حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و خانه هنرمندان برگزار کرد.
همامی در ادامه با اشاره به مشکلات موجود بر سر راه برگزاری این جشنواره، از نزدیک شدن دیدگاه دانشجویان و برگزار کنندگان جشنواره با مسوولان وزارت علوم، به نقطه ای مثبت یاد کرد و گفت: اگر قرار بود مدیریت و تفکر قبلی در دفتر امور فرهنگی وزارت علوم ادامه یابد، این جشنواره هرگز برگزار نمی شد.
دبیر ششمین جشنواره فیلم و عکس دانشجویی در ادامه با اشاره به برخی مشکلات موجود بر سر راه برگزاری این جشنواره خاطر نشان کرد: وقتی با مسوولان معاونت سینمایی در خصوص بودجه کلی برگزاری جشنواره صحبت می کردیم، آنها تصور می کردند بودجه 107 میلیونی جشنواره فقط بودجه مراسم اختتامیه و افتتاحیه است و تصور نمی کردند ما با این بودجه بتوانیم جشنواره برگزار کنیم اما در نهایت این رویداد با حمایت مسوولان سینمایی و نیز تلاش دانشجویان برگزار شد.
همامی در ادامه با تاکید بر این نکته که «تعریف دانشجو عوض شده است» گفت: ما می خواستیم جشنواره ای برگزار کنیم که در شان و مقام و منزلت دانشجو باشد. ما دانشجو هستیم و در همه کارهایمان استقلال داریم و به هیچ جا وابسته نیستیم. ضمن اینکه کاملا آزاد هستیم و اگر خودمان به این موضوع باور داشته باشیم، دیگران هم باور پیدا می کنند.
دبير ششمين جشنواره بينامللی فيلم و عكس دانشجويي در ادامه از مسوولان وزارت علوم درخواست کرد تا با عمل کردن به قول هایی که به این جشنواره داده اند و نیز حمایت از تاسیس « خانه فیلم و عکس دانشجویی »، زمینه ای را فراهم آوردند که جشنواره صاحب دبیرخانه دائمی شود و هم دانشجویان عکاس و فیلم ساز مکانی برای نمایش آثارشان پیدا کنند و هم اینکه جشنواره در سال های آینده تداوم پیدا کند.
با حضور در این برنامه، ضمن اعلام نام بانک ملی ایران به عنوان حامی جوایز اهدایی به برگزیدگان بخش فیلم و عکس از عدم حضور گروه داوری بخش عکس متشکل از: فرهاد سلیمانی، مجيد كورنگ بهشتی، غزاله هدايت، محسن راستانی و سارا زندوكيلی در سالن اختتامیه خبر داد.
جهت مشاهده اسامی برگزیدگان این جشنواره می توانید " اینجـا " کلیک کنید.

ماه گذشته به دلایل شخصی به ترکیه سفر کرده بودم جاتون خالی بود خیلی خوش گذشت و طبق عادتم مهاله یه جایی برم و از کاریکاتور دور باشم و و سعی کردم با دوستانی که فقط با ایمیل و تلفن در ارتباط بودم از نزدیک دیدار داشته باشم و تبادل فرهنگی کنیم البته بعضی هاشو نتونستم پیدا کنم مثل اقای هیلاس دوکگوز که متوجه شدم در استانبول زندگی میکنند ( من به انکارا سفر کرده بودم ) البته کتابی که ایشون جدیدا منتشر کرده بودند رو تونستم بدست بیارم کتابی جالب و بصورت زیبا و وزین چاپ شده بود چرا دروغ بگویم هم خوشحال شدم از اینکه کتابی زیبا و پر محتوا بدستم رسید و هم ناراحت برای کاریکاتور کشورمان. چرا که در کشوری زندگی میکنیم که کاغذ و چاپ بصورت ارزان و مناسب ارائه میشودو متاسفانه مدیریت در این موارد نیست و کاریکاتوریستی که در کشور ما میخواهد افکار چند ساله خود را به صورت کتابی در اورد باید از هفت خان رستم رد بشود یا اینکه اشنای گردن کلفت داشته باشد تا بتواند کاری بکند در حالی که در کشور همسایه اکثر کاریکاتوریستها بدون توجه به سطوح کاری دارای کتابی از خودشان هستند. بگذریم . نمیخواهم به نقد این مسایل بپردازم ولی اگر مسئولینی در این امر بتوانند شرایطی از قبیل وام چاپ کتاب و یا معرفی به ارگان هایی که مایل به چاپ اثار کاریکاتوریستها هستند را فراهم سازند در روند پیشرفت کاریکاتور ایران اقداماتی مهم انجام داده اند.

فرهاد بهرامی: نتایج فستیوال بین اللملی ایدین دوغان 2010ترکیه امروز در سایتها منتشر شد.کارتونهایی که امسال موفق دریافت مقام از این جشنواره معتبر شدند از لحاظ کمی و کیفی سطح قابل قبولی داشتندو ازسال گذشته به مراتب بهتر بودند.نکته قابل تامل در مورد اثار برگزیده این دوره از جشنواره, سیاسی بودن برخی از کارتونهای برگزیده میباشد,که این روال معمولا در این فستیوال وجود دارد.اما این بار سیاست مسابقه به نوعی با سیاست کلی کشور ترکیه که هم اکنون حزب عدالت وتوسعه به نخست وزیری رجب طیب اردوغان ان را رهبری میکند بسیار نزدیک است.کشور ترکیه هم اکنون با اتحادیه اروپا برای عضویت در این سازمان و کشور واتیکان به رهبری پاپ بندیک
شانزدهم ورهبر کاتولیکهای جهان (به دلیل مخالف با عضویت ترکیه در این اتحادیه به دلیل زیاد شدن جمعیت مسلمان این قاره) مشکلاتی نیز دارد.همین امر بخوبی در فستیوال 2010مشهود و قابل فهم است چرا که تعداد زیادی از کارتونهای برگزیده نوک پیکان طنز و انتقاد خود را به سمت واتیکان به رهبری پاپ نشانه رفته است,وهمچنین کارتون اول که رژیم اسرائیل و یهودیت را مورد اشاره خود قرار داده اثر کارتونیست ترکیه ای است که بخوبی شرایط ویژه چند ماه اخیر بین ترکیه و اسرائیل را درک کرده و با نوعی هوشمندی وشرایط سنجی از این مسئله بهره برده وتوانسته نظر هیئت داوری را به اثر خودش جلب کند,این کارتون نیز از نظر اجرا و معنا در سطح خوبی قرار دارد.ازایران هم محمد علی خلجی با موضوع محیط زیست ومحسن ناصری با موضوعی که به نوعی مراحل ساده سازی طراحی یک گاو میش را نشان میدهد که بی شباهت به سبک کوبیسم نیست موفق به کسب جایزه ویژه شدند.در اخر اینکه اکثراثار برگزیده کارتونهای خوبی بودند و به نوعی کم و بیش جشنواره تفکرات حزب عدالت و توسعه بود .
فرار همان چیزیست که این نوع هنر بر دامان ما چیده است. هنرمندان به ویژه جوانان زیر سیل رسانههای
پشمکی خود را باهوشتر از آن میبینند که سرگرم تغذیه از فرآوردههای حکومتی باشند. به ویژه اگر سیل ترجمههای بد و گمراه کننده را به وضعیت مطالعهمان بیفزاییم، امیدمان برای بهبودی هنر کاهش مییابد. جشنوارهها هم غالبا به سرگرمی شبیه شدهاند و با این حال هر روزه افول و ظهور یکی از آنان را شاهدیم. به دست آوردن دل داوران راحتتر از به دست آوردن دل سوژه شده است. این جشنوارهها یا از بیخ اثر ناب میخواهند که چیزی را برملا نمیکند و یا دنبال پیامی هستند که از کلید واژههای مشهور بهرهمند شود، که در زیر نمونهی متعالیاش خواهد آمد. اثر ناب اثریست که بازتاباش بر خودش خم میشود و چون سیاهچاله چیزی از آن نمیتواند بگریزد: همان مفهوم هنر برای هنر. هنری که تاب ایستادن بر قامت خود را ندارد و هنری که از راه لذت بردن تولید میشود. لذت در ریتمها و تونالیتهها که بر روی اثر خم میشود: یعنی صرف لذت بصری. این اثر خوبیاش برای حکومتهای ایدئولوژیکی این است که ضرر و زیانی نصیب کسی نمیکند: چیزی از آن نمیفهمید که دردسر بیافریند. و پیام اثر هم میتواند ملغمهای از روان شناسی، عرفان و فیزیک هستهای باشد که دوران شکوفایی ذهن هنرمند ما را نشان میدهد. کلیاتی که تعابیر جورواجور از آن برمیخیزد و مصادیق آن در پس اَشکال در هم بافته گم میشود. هم تعبیر سیاسی میتوان از آن استخراج کرد و هم تعبیر ریاضتگرایانه.
در هیچ کدام از اینها مفهوم خطر کردن وجود ندارد. خطر کردن برای عکاس چون مفهومی انسانی این است که وجودش در لحظات مرگ و زندگی (اوج خطر کردن) وارد شود. کشف کردن(۱) برای عکاس مناسبت چندانی ندارد و این از معارف سنتی ماست که از جهان ریاضت گرایانه برخاسته است (مفهوم خطر کردن). خطر کردن برای کسانی که از ذهن خود مایه میگذارند (و نه از زندگی) موردی ندارد. ذهن میسازد و نگاه میآفریند. ساختن یا بنا کردن کار هنری نیست. و نگریستن از بابت این که در بهرهمندی از حواس تواناست، به مفهوم کشف کردن نزدیکتر است. اما این واژه گوشهی چشمی به متافیزیک سنتی ما دارد که به جهان ناشناختهها میانجامد و با الهام و مراقبت میتوان بدانها دست یافت. آخرین ایستگاه ذهن گوشهگیری و پرهیزگاری و از کار انداختن حواس است. چنان که پیشترها گفتهام، عکاس فقط میبیند؛ نه کشف میکند و نه راز فاش میکند (رجوع شود به راز عکس). فلسفهی او را باید در نگاهاش جست. بیتوجهی به این موضوعِ اساسی در عکاسی مشکلاتی فراهم آورده و میآورد که یادآوری آن خالی از لطف نیست. در «مفهوم خطر کردن» آوردهام که هر خطر یک بار مورد مصرف قرار میگیرد و نه بیشتر. و اهمیت آن در عدم تکرارش است. و عکاسی نیز چون دیگر شاخههای هنری از تکرار و بازتولید ملول است.
در یک جایی پرسشی مطرح شده مبنی بر این که، عکاسی که یک کودک را در جنگ نجات میدهد و عکاسی که از او تصویر میگیرد، کدام وظیفهاش را انجام میدهد. قضیه به همین راحتی نیست. هر دوی اینها پیوند خوبی با کودک دارند. کسی که حس انسانی خود را از دست داده نمیتواند تصویری انسانی از کودک بیافریند. و این توجیه که «تصویر موجب خواهد شد که چهرهی زشت جنگ نشان داده شود ولی نجات کودک فقط یک نفر است»، حرف مفتیست. ارزش این هر دو عکاس یکیست. هر دو به انگیزهی نجات هزاران انسان عکاسی میکنند. جنبهی آماری به درد ارزش گذاری نمیخورد. در هنر یک برابر بیشمار است و این که کمتر را فدای بیشتر کنیم، همیشه ضد هنر و ضد ارزشهای انسانی بوده است. این که عکاس یک نفر را نجات بدهد، از نظر خبرگزاری هیچ اتفاقی نیفتاده است. پس خبرگزاری نمیتواند تعیین کننده و ملاک قضاوت باشد. عکاس که خطر میکند در واقع در جریان حوادث قرار میگیرد و او زندگیاش را بر امواج هستی میسپارد و در این حالت تصمیمها و قضاوتهای او شایستهتریناند. اهمیت واژهی «حادثه» (Adventure) را به تعبیر آلفرد نورث وایتهد میآورم: «جامعهی متمدن جامعهایست که پنج خصلت زیر را به نمایش گذارد: حقیقت، زیبایی، هنر، حادثهجویی و نوجویی، و سرانجام صلح.» و اشاره میکند: «حادثهجویی به ندرت به اهداف از پیش تعیین شدهی خویش میرسد.» نفس کار مهم است نه اهداف و نتایج آن. نباید فراموش کنیم که آمار به تعبیر آدورنو کار فرهنگ سازان صنعتیست و نتیجه به تعبیر نیچه، کار پل سازان آینده. عکاس به سان موج سواری بر جریان حوادث قرار دارد و از نتایج کوتاه مدت و اقتصادی پرهیز میکند. خبرگزاریها توجیهات آماری را بیشتر میپسندند و یکی از دلایل متقن برای درآمدشان است.
***
عکاسی در تبریز مثل هر جای دیگر ایران دچار رکود و بحران فلسفیست. خط و مشی معینی برای عکاسی تبریز نمیتوان به دست آورد. پراکندگی آثار، درون گرایی، پریشان گویی، عدم تحرک و غیر جاندار بودن از دستاوردهای توجه ویژه به تکنیک عکاسیست. الگوی عکاسی تبریز نسبت به عکاسان مشهدی (۲) از سردگمی زیادی برخوردار است. عکسهای مشهد اگر چه نظم و انظباطی درونی یافتهاند، از بابت فلسفهی هنر رنج فراوان میبرند. هیچ مایهی اندیشگی در آثار مشهد نمیتوان یافت گرچه عکاسان پیش کسوتی چون اسماعیل عباسی توجه زیادی به آنها داشتهاند. سردرگمی عکاسان تبریز (از بابت دریافت سوژه) و بحران تفکر عکاسان مشهد (از بابت تحلیل سوژه) قابل تعمیم به دیگر عکاسان شهرستانی نیز هست. به غیر از عکاسان خبری که در بند سفارشات ادیتور خبرگزاریها گیر کردهاند، به ندرت میتوان عکاس مستند پر کار یافت. این آثار انتزاعی شاید مایههای خلاقهگی (به تعبیر شاهرودی) در خود بپرورند ولی، هیچ بحث و سخنی روی آنها گفته نشده که موجب رونق آثار شود. حتا گفتارها و نقدهای پراکندهای که منتشر میشود به اندازهی آثار بازتاب ندارند و به دلیل رسانهی ضعیف هنری بر هم نمیرسند. بنابر این، نقد یا گفتارهای هنری منتشر شده هم چون حاشیه و سایهای بر آثار عکاسی بودهاند. عکاسان مشهدی تحت تأثیر آثار اسماعیل عباسی و کیارنگ علایی به گونهای آثار انتزاعی راه یافتهاند که از مبنای اندیشگی آنها تحلیل درستی نشده است. این آثار استحکامشان به سادگی و تونالیتهی خوب است، با الگوی شایستهی مغرب زمین. تجربهی چند دورهی پیاپی جشنوارهی آبرنگ سبب رسوب سبکی از عکاسی در بین عکاسان مشهد شده است که جایزهی رقابتشان است. برای رسیدن به نتیجه در جشنوارهها گروههای عکاسی را سامان دادند و عزم گروهی برای رسیدن به نتایج بهتر را به کار بستند. تا جایی که آقای عباسی این کار گروهی را ستود و به دست آوردن نتیجه در جشنواره را به عنوان تلاش هنری پذیرفت. عکاسانی که برای رسیدن به این مقام آثار خود را به انتخاب آقای علایی برمیگزیدند یک چیز عایدشان شد: عدم حضور عکاس روی آثارشان. به دست آوردن نتیجه گمراه کننده است. جشنوارهها در بهترین شرایط خود فقط میتوانند مایهی دلگرمی عکاسان شوند و نه بیشتر. جایی که آثار هم دیگر را ببینند و از نظرات داوران بهره ببرند. فلسفهی کار گروهی رسیدن به نتیجه است. این کار سبب یک دست شدن آثار با سبک خاص شده و تنوع آرای هنری را از میان میبرد. در اخبار آمده بود: «مسعود زنده روح کرمانی، در نشستی با موضوع “چه گونه عکسهایمان را برای جشنواره انتخاب کنیم” به تحلیل مسائل داوری، سلیقه و نسبیت در داوری، تفاوتهای قضاوت داور و عکاسان شرکت کننده، کیفیتهای داوری در جشنوارههای ایران، آداب شرکت در یک جشنواره، و پشت صحنههای داوری پرداخت. صراحت کلام و شجاعت زنده روح کرمانی در بیان مسائل، نشستی جذاب و استثنایی را ایجاد کرد.» (http://www.aksemashhad.com/news14.html)
دکتر نعما روشن (عکاس مشهدی) نوشتههایی در زمینهی عکاسی در سایت عکاسی دات کام گرد آورده است. او هم چون آقای عباسی از ژورنالیسم عکاسی سخن میگوید و نمونههای خارجی میآورد ولی با این حال موردی از ژورنالیسم ایرانی دیده نمیشود. هم چنین او از تکنیکهای رنگ در عکاسی سخن میگوید با تیترهای: «چالشی به نام اشباع رنگ، کنترل اشباع رنگ، و آیا رنگها را میبینید» و یکی از نمونههای خوبی که روشن اشاره میکند آثار سیدمجتبی خاتمیست که مینویسد: «“رقصی چنین میانه میدانم آرزوست” همراه با متون ادبیست که از کتابهایی نظیر “دیوان شمس”، “فیه ما فیه” و “لمعات” اقتباس شده … که هر یک بیانگر یکی از مراحل و منازل هفتگانه عرفان بودند… نوع زندگی هنرمند، عادات فردی، مطالعه، تفکر، آرامش، گوش سپردن به موسیقی، دیدن آثار هنرمندان خلاق، دیدن چندباره آثار شخصی و … همگی در ایجاد این بستر مناسب نقش دارند (http://nema.akkasee.com/plist/9).» این رقص در واقع گونهای فانتزی و تکنیک رنگیست که پیوند چندانی با دیوان شمس ندارد. اگر بپذیریم که عکس لذت بردن از ترکیب رنگها و ریتمهای مشابه است پس، نمیتوان فیه ما فیه را مثال الگویی خود آورد. رقص خاتمی ناشی از مراقبه و گوشهگیریست و نه مردمگرایی: لب جوی بنشین و گذر عمر ببین. این عرفان مبتذل سرچشمهی همهی کسادی روانهاست. این که از شکل صوفیگری دست به تعبیر و تولید محتوا بزنیم، ابدا خوشایند نیست: شکل ما قرار است محتوای «دیوان شمس» بدهد. روی آوردن به چنین کلیاتی از فلسفه یا عرفان از دردسرهای هنر ماست.
اثر زیر به نام سماع آورده شده که به نظر میرسد از رقص سماع فقط بازی رنگها ثبت شده است و نه کیفیت آن. برای بازتولید چیزی به نام رقص (که در کشور ما جایی ندارد)، لازم نیست از ماهیت و فلسفهی آن چیزی بفهمی و توجه به مفهوم جابهجایی این امکان عکاسی را کوتاهتر میکند. رقص نزدیکترین حالت انسانی به صورتهای آسمانیست و اندیشگی در آن موج میزند. چنان که نیچه به خوبی گفته است: «اندیشیدن را هم چنان میباید آموخت که رقصیدن را.»
اگرچه این اثر محتوایی نهفته داشته باشد که قابل تشخیص برای عموم نیست، ولی بهرهای هم از تفکر رقص سماع ندارد. این اثر که نشان دهندهی شکلی از محتوای موضوع است جابهجایی چند رنگ را به مفهوم رقص گرفته و این که از بین رقصها چرا رقص سماع، آشکار نیست. اشتباهی که آقای روشن مرتکب شده فرو غلتیدن در فرم به منظور کسب محتواست. و چیزهایی گفته که به نظر میرسد چندان اعتقاد راسخی بدانها ندارد. کسانی که از رقص چیزی نمیدانند و حسی از آن را در خود انباشته ندارند، چه گونه باید از این جابهجایی رنگها پی به رقص سماع و مراحل هفت گانه ببرند(۳). روندی که یک واژه برای تصویر شدن باید بپیماید، به این سادگی نیست. اگر این روند درونی جامعه نشود با تعاریف متداول پر خواهد شد نه با توجه آگاهانهی مردم.
رو آوردن به چنین کلیات فقط از آثار انتزاعی میتواند سرچشمه بگیرد. چون این آثار لایه لایه بوده و تعین مصداق آنها دشوار است. غلتیدن به چنین محتواهای متوهم خطریست که از چنین فضاهای فرمگرایانه برمیآید.
[۱]. کشف کردن ندیدن دارد و چیزی هم نیست که زینت اثر هنری حساب شود. کشف کردن بخشی از حدس و گمانه زنی دارد ولی، هنر آفرینشگریست. هنرمند جهانی را عرضه میکند که ایدههایی برای دیگران باز میکند. کریستف کلمب با حدسِ یافتن قارهی هند سر از آمریکا درآورد و شاعر داستان لیلی و مجنون را میسراید که شاید پیوندی با جهان خارج نداشته باشد. و تکلیف عکاس از جهان درونی که در موسیقی و تئاتر زیاد است، بخش رسانهای آن است که نزدیکتر به جهان واقعیست. با این حال، هیچ پیوندی با حدس و گمان ندارد که جهان نامکشوفی را باز نماید. لیلی و مجنون بازتابهای گوناگونی در شاعران داشته است ولی آنهایی که به ژرفای روان نزدیک شدهاند ماندگاری یافتهاند. هر شاعر زاویهای منحصر به فرد از آن روایت کرده که به منظور کشف مجنون نبوده بل که زبان حال خود بوده است: مجنونی دیگر به روایتی دیگر.
[۲]. این که به آثار مشهد میپیچم، به دو دلیل است: یکم این که، صورت منظمتری از تولیدات عکاسی در مشهد دیده میشود. و دوم این که، نوشتههایی در نقد آثار عکاسی وجود دارد که میتوان زمینهی بحث را برخلاف تبریز و دیگر شهرستانها باز کرد. و امیدوارم این نوشته مبنی بر تخریب گرفته نشود.
[۳]. پرداختن به مراحل هفت گانه در این زمانهی پست مدرنیست به چه درد میخورد؟ این موضوع مهمترین سخن زمانهی ماست که پیش از بازتولید هنریاش باید روشن میشد. این که مثل عطار در پی هفت شهر عشق باشیم چه مفهومی خواهد داشت؟ آیا این گفتارها پرداختن صوری به قضیهی قرنها پیش نیست؟ چه گونه میتوان دوباره وارد تو در توی مراحل هفت گانه شد؟ روشن کردن این مسایل فنی مهمتر از شعر گفتن به زبان عکاسیست.
بدینوسیله به اطلاع عکاسانی که در نخستین مرحله عضوگیری انجمن عکاسان ایران پذیرفته شدهاند میرساند که هیات مدیره انجمن طی نشستهای متعدد جهت تدوین آئیننامههای داخلی و مقررات اجرایی و شروع فعالیت انجمن در نخستین مرحله توانست با توجه به تسهیلاتی که برای آغاز فعالیت انجمن فراهم نمود برای حق عضویت سال اول کلیهی اعضاء معادل چهل هزارتومان تخفیف در نظر بگیرد. از این رو به اطلاع کلیه اعضاء میرساند که برای رسمیت یافتن عضویت خود و دریافت کارت عضویت موقت میبایست حداکثر تا پایان خردادماه 1389 به جای یکصد و بیست هزار تومان حق عضویت مصوب در مجمع عمومی، مبلغ هشتاد هزار تومان بابت حق عضویت سال اول خود به حساب بانکی موقت انجمن در بانک تجارت شعبه محمودیه کد شعبه 391 حساب جاری شماره 39132338 بنام ساعد نیکذات، مریم زندی و افشین شاهرودی قابل پرداخت در تمام شعب بانک تجارت در سراسر کشور واریز نموده و کپی فیش بانکی مربوطه را به دبیرخانه انجمن واقع درخانه هنرمندان ایران ارسال نمایند. صدور کارت و اختصاص شماره عضویت بر اساس تاریخ پرداخت اولویت بندی خواهد شد. لازم به ذکر است که حساب مزبور حساب موقت انجمن است که پس از صدور پروانه تاسیس از سوی وزارت کشور که انشاءاله بزودی انجام خواهد پذیرفت به نام انجمن تبدیل خواهد شد.

ضمنا از دیگر علاقهمندان که مایل به عضویت در انجمن هستند دعوت میشود که با مراجعه به سایت انجمن و تکمیل پرسشنامه و ارسال مدارک نسبت به تقاضای عضویت اقدام نمایند. لازم به ذکر است که کسانی که در هر مرحله از عضوگیری پذیرفته نمیشوند نیز میتوانند پس از شش ماه با رعایت کلیه ضوابط، مجددا تقاضای عضویت کنند. تقاضاهای رسیده در هر زمانی در پایان هر فصل مورد رسیدگی قرار گرفته و اعضای جدید پذیرفته خواهند شد.
هديه تهراني در گفتوگو با خبرنگار تجسمي فارس با ابراز گله از برخي رسانهها در انتقال نادرست و بيدقت مطالب، به اين نكته اشاره كرد كه عليرغم هزينه 220 ميليوني برپايي نمايشگاه عكس خود با نام «آبان گان»، هيچگاه به اين نكته اشاره نكرده كه كل اين مبلغ را وام گرفته است.
هزينهاي براي پرداخت حقوق يك گروه 50 نفري 
وي در اين گفتوگو اظهار داشت: برپايي نمايشگاه آثار عكاسي من در مجموع 220 ميليون تومان هزينه در بر داشته است كه كل اين مبلغ، براي تهيه عكسها و پرداخت حقوق گروه هرينه شده است.
وي ادامه داد: در برپايي اين نمايشگاه، يك گروه 50 نفري در حدود 4 ماه با بنده همكاري داشتهاند.
تهراني، ميزان وام دريافتي براي برپايي نمايشگاه را 80 ميليون تومان اعلام كرد و گفت: 20 ميليون تومان از اين مبلغ به عنوان حق ماليات و تأمين اجتماعي كسر شده است و تنها 60 ميليون تومان وام يكساله به بنده اعطا شده است. ضمن اينكه هنوز اين مبلغ به صورت كامل پرداخت نشده است.
وي در پاسخ به اين سئوال كه براي دريافت اين وام با چه سازمان و نهادي رايزني شده است، تصريح كرد: براي دريافت اين وام با صندوق بخش فرهنگي و هنري سازمان ميراث فرهنگي مذاكره كردم و امكان استفاده از تسهيلات اين صندوق براي همگان وجود دارد.
مذاكرهاي با آقاي مشايي نداشتم
اين هنرپيشه سينما با اشاره به برخي شايعات، ادامه داد: مذاكرهاي با آقاي مشايي نداشتم، البته ايشان به طور سرزده از نمايشگاه من بازديد داشت، اما بنده ايشان را ملاقات نكردهام.
هدف اصليام از برپايي اين نمايشگاه، صرفاً كسب درآمد نبوده است
تهراني در پايان با تأكيد بر اين كه براي برپايي اين نمايشگاه سختيهاي فراواني را متقبل شدهام، افزود: براي برپايي اين نمايشگاه از كمك مالي دوستانم استفاده كردم. بنابراين اين طور نيست كه در اين نمايشگاه به هيچ وجه به دنبال انگيزههاي مالي نباشم اما بايد بگويم كه هدف اصليام از برپايي اين نمايشگاه، صرفاً كسب درآمد نبوده است.
«بر اساس مقررات وزارت کشور پس از انتخاب هیات مدیره، باید اطلاعات شخصی منتخبان به این وزارتخانه ارایه شود تا صلاحیت شان مورد تایید قرار گیرد. همچنین آرم، سر برگ کارت عضویت و سایر اوراق اداری انجمن نیز باید یک بار برای همیشه به تایید وزارت کشور برسد. انجمن عکاسان ایران در حال حاضر این مرحله را سپری میکند.»
این موضوع را حسن غفاری در گفتگوی اختصاصی به سایت عکاسی میگوید. اما نکته قابل ذکر این است که: «هیات مدیره تصمیم گرفته در این فاصله زمانی که به ناچار باید منتظر طی شدن مراحل اداری در وزارت کشور باشیم، جلسات هفتگی برگزار کند و درباره مسایل انجمن به بحث و تبادل نظر بپردازد.»
غفاری که در انتخابات بیست و ششم آذر 88 به عنوان بازرس انجمن انتخاب شده است، درباره موضوع جلسات میگوید: «یکی از مباحث مهم این بود که انجمن قرار است برای عکاس و جامعه عکاسی چه کاری انجام دهد و چه تعهداتی در قبال آنان دارد. برای یافتن پاسخ، آیین نامههای داخلی انجمنهای عکاسی ایرانی و خارجی را جمع آوری کردیم و تلاش میکنیم آیین نامهای برای فعالیتهایمان تنظیم کنیم که پاسخگوی نیازهای اعضا باشد.
دغدغه دیگرمان این بود که هر عضو باید چه تعهداتی در قبال انجمن داشته باشد. بنابراین منشور اخلاقی انجمنهای عکاسی کشورهای دیگر را بررسی کرده و در حال تدوین منشوری اخلاقی هستیم که هر عکاس تنها با قبول کردن آن میتواند عضو انجمن شود.»
او میگوید: «در این جلسات دو ساعته مباحث متنوع دیگری هم بررسی شد از جمله تعداد کمیتههای انجمن و مسوولیت هر کدام، طراحی و مدیریت سایت، شیوه ارتباط با اعضا، چگونگی ورود و هدایت دوسالانههای عکاسی و مانند اینها. در موارد اتفاقات خاص مثل درگذشت بهمن جلالی هم هیات مدیره انجمن نشست اضطراری داشت تا به نام انجمن، به شکل شایستهای از این عکاس سرشناس تجلیل شود.»
غفاری به حضور اغلب اعضا و حتی اعضای علی البدل اشاره کرده و میگوید: «این موضوع تضاد و تنوع آرا را به دنبال میآورد. بنابراین هر موضوعی از جنبههای مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته و تقریبا همه جوانب سنجیده میشود.»
بازرس درباره محلی که برای فعالیتهای انجمن در نظر گرفته شده میگوید: «در سالی که آن را به پایان میبریم، جلسات در خانه هنرمندان ایران برگزار شد اما قرار است بعد از عید دفتر انجمن به محلی که حامی انجمن به مدت سه سال در اختیارمان قرار داده، منتقل شود.»
او به اشتیاق عکاسان به ویژه در شهرستانها اشاره میکند و میگوید: «دوستان زیادی با ما تماس میگیرند و مشتاقاند که هر چه سریع تر حق عضویت پرداخت کرده و حمایت از انجمن را با همکار مالی خودشان آغاز کنند اما ما هنوز مجوز فعالیت نداریم و همان طور که گفتم فعالیتها، فعلا به صورت نیمه رسمی است. به هر حال با راهنمایی وزارت کشور قرار بر این است که بعد از عید، برای اعضا کارت موقت صادر کنیم و در اختیارشان قرار دهیم.»
غفاری درباره اینکه از چه زمانی فعالیتهای رسمی انجمن آغاز میشود میگوید: «متاسفانه معلوم نیست کی مجوز نهایی وزارت کشور صادر میشود در مورد برخی انجمنها مثل انجمن عکاسان میراث فرهنگی این پروسه دوسال به طول انجامید اما با تعامل خوبی که میان ما و مسولان مربوط در وزارت کشور وجود دارد، امیدواریم این پروسه سریع تر طی شده و در ماههای اول سال 89 به سرانجام برسد.»
انجمن عکاسان ایران، پس از حدود سه سال انتظار، بیست و ششم آذر 88، مجوز تشکیل مجمع عمومی و انتخاب هیات مدیره را دریافت کرد.
در این جلسه مریم زندی، ساعد نیک ذات، سیف ا.. صمدیان، افشین شاهرودی، اسماعیل عباسی، فرزاد هاشمی، محسن راستانی و سعید دستوری به عنوان هیات مدیره و مسعود زنده روح و محمد مهدی رحیمیان به عنوان اعضای علی البدل این هیات انتخاب شدند.
حسن غفاری بازرس انجمن شد و کمال الدین شاهرخ به عنوان عضو علی البدل این سمت مورد انتخاب حاضرین قرار گرفت.
جواد عليزاده با اشاره به اين كه هنر كاريكاتور ماهيتي انتقادي دارد، گفت: در كاريكاتورهاي جشنوارهاي رشد مناسبي را شاهد باشيم اما در كاريكاتور مطبوعاتي ما شاهد پسرفت هستيم.
«جواد عليزاده» هنرمند كاريكاتوريست در گفتوگو با خبرنگار فارس وضعيت كاريكاتور مطبوعاتي در
كشور را مناسب ندانست و گفت: هنر كاريكاتور ماهيتي انتقادي دارد و هنر مدح، تعريف و تمجيد نيست و همين امر موجب شده كه كمتر مورد توجه مسئولان و مديران فرهنگي قرار گيرد. برگزاري جشنوارهها در رشد و شكوفايي اين هنر ميتواند مؤثر باشد و ارزنده و مثبت است اما بالاخره در جشنوارهها نگاه دولتي و سفارشي بر كار حاكم است و كارها بيشتر جنبه تبليغاتي دارد، همين امر باعث شده تا در كاريكاتورهاي جشنوارهاي رشد مناسبي را شاهد باشيم اما در كاريكاتور مطبوعاتي ما شاهد پسرفت هستيم.
وي ادامه داد: هنر كاريكاتور هنري است از شاخههاي ژورناليستي و روزنامهنگاري كه وقايع و اتفاقات روزمره را با نگاهي انتقادي و طنزي شيرين كه مخصوص هنرمند كاريكاتوريست است، منعكس ميكند. اين انتقاد ميتواند تاثيرگذار باشد و غيرمستقيم اثرات خوبي رادر جامعه به همراه آورد اما متاسفانه در كشور ما هنر كاريكاتور مطبوعاتي كمتر مورد توجه قرار ميگيرد.
وي ادامه داد: هنرمند اين عرصه با مشكلات معيشتي مواجه است و امنيت شغلي ندارد زيرا هر آن ممكن است از كار بيكار شود.
عليزاده در ادامه به حسن نيت هنرمندان كاريكاتوريست در انتقاد از وضعيت جامعه اشاره كرد و گفت: هنرمند كاريكاتوريست حسن نيت دارد و با امضاي مشخص كار را ارايه ميدهدو طبعاً مغرضانه با مسايل برخورد نميكند و اصلاح امور را مد نظر قرار ميدهد. كاريكاتور فرهنگ انتقادپذيري را در كشور بالا ميبرد و از طريق خنده كوتاهي كه برلبان مخاطب مينشاند كاهش خشونت را در جامعه باعث ميشود.
مریم زندی: مدت زيادي است كه همچنان منتظر دريافت مجوز انتشار كتاب عكسهاي انقلاب هستم ولي هنوز هيچ خبري نشده است و اميدوار هستم كه بتوانم در سال 89 سرانجام آن را به چاپ برسانم.
عكسهاي اين كتاب هيچ مشكلي ندارند و مايلم كه در كشور خودم آن را چاپ كنم، چون اين عكسها
متعلق به ايران است، اما اگر به هر دليلي امكان چاپ آنها وجود نداشته باشد، ناشري فرانسوي براي چاپ اين كتاب اظهار تمايل كرده است كه در صورت ناچار شدن، كتابم را در فرانسه منتشر خواهم كرد.
وي همچنين درباره كتاب چهرههاي 5 كه مقدمات انتشار آن فراهم شده است، گفت: اين كتاب كه حدود 6 سال است روي آن كار كردهام، درباره اهالي موسيقي ايران است.
وي ادامه داد: اين كتاب شامل بالغ بر 100 تصوير است كه تقريباً كار عكاسي آنها تمام شده است و اميدوار هستم كه در سال جديد آن را به چاپ برسانم.
مريم زندي همچنين هر ساله تقويمهايي را با استفاده از عكسهاي خودش منتشر ميكند. وي امسال نيز دو تقويم منتشر كرده است،يكي باعنوان «دلشدگان» درباره هنرمندان موسيقي ايران و ديگري با عنوان «مائدههاي تازه» كه هر دو اين تقويمها با استقبال خوبي رو به رو شده، به طوري كه به چاپ دوم رسيده است.
بهرام عظیمی یکی از داوران جشنواره کاریکاتور فرهنگ شهروندی اصفهان برای صاحب کاتالوگی که آثار متشابه آقای نظری در آن منتشر شده سکه ی 260 هزار تومانی می دهد.
بهرام عظیمی در یکی از کامنت های خبر مربوط به تشابهات اخیر سایت تبریز کارتون چنین بیان کردند:
سلام
ظاهرا با توجه به صحبت تعدادی از دوستان کاریکاتوریستم.. از دو کاریکاتور کشیده شده که شبیه به کار آقای نظری ست...یکی بعد از کار ایشان کشیده شده و کار دیگر ظاهرا همین دیروز پریروز خلق شده! و در صفحات یک کاتالوگه الکی قرار گرفته....اگر این طور است وظیفه دارم از آقای نظری عذرخواهی کنم..ولی با تمام این حرفها از صاحب مرموز آن کاتالوگ( البته اگر وجود داشته باشد) درخواست میکنم که آن را به یکی از داوران نشان دهد و یا برایش ارسال کند.برای تشویق آن صاحب کاتالوگ یک سکه کامل بهار آزادی در نظر گرفته ام! (بخدا راست میگویم. در ضمن الان سکه بیش از ۲۶۰هزار تومان است) ..بشرط اینکه ثابت شود تاریخ چاپ کاتالوگ قبل از تاریخ کار آقای نظری بوده است.
بحث مشابهت ها برای اولین بار در تبریزکارتونز مطرح شد. البته آن موقع عده ای با دلخوری و عده ای
با شیطنت این مبحث نوظهور را در عرصه کارتون پی گیری کردند و بعد سایتهای دیگری چون دون کیشوت یا سایت آقای اسماعیل کار به صورت جدی وارد این حیطه شدند به طوری که بعد از اعلام نتایج به احتمال زیاد ما شاهد وجود تشابهاتی هستیم و خواهیم بود. اما برخی از مشابهت ها بسیار به کپی نزدیک بودند و برخی از کارتونیستها آنقدر کار مشابه عرضه کردند که به یقین رسیدیم برخی از همکاران تاثیر مستقیمی از آثار برجسته گذشته برده اند و تفکر مستقلی ندارند. اعتماد از آن همکاران سلب شد. هیچ کارتونیستی نمیتواند مدعی باشد کاری مشابه نیافریده است اما میزان و نحوه آن متفاوت است.
قضیه ساده هست، بسیاری از کارتونیستها فقط عناصر را جا به جا میکنند و عده ای چون جوليان پناپای آرشیو عجیبی دارند، چند مشابه را به سرعت کنار هم قرار مي دهند و برای ما ارسال مي کنند. کار داوران هم از این بابت سخت شده و البته به نظرم این سودمند است چون ما دنبال ایده های بکر و پیچیده میرویم. چون سامپه یا کینو به جای بازی با عناصر تکراری به سوی نقد رفتارها و عادتها میرویم.
داوری مسابقه ای داخلی (اصفهان) در ایران این بحث را بار دیگر پرتنش کرد. فردی با نام خانم مريم نائيني کامنتی در این باره نوشت و آثار را به تکراری بودن متهم کرد. در مقابل دوستان به شدتی که مرسوم نبود از بکر بودن موضوعات دفاع کردند؛ آقای حیدری مطلبی در تبریز کارتون نوشت و آقای ناصری چندین بار تماس گرفت. آنها عنوان کردند اگر آثار تکراری هستند باید مستندات در این زمینه رو شوند. چند روز نگذشته بود که ایمیلی حاوی اثر نفر اول به دستمان رسید که تبریز کارتونز در راستای رسالت اطلاع رسانی خود آن را منتشر کرد. شناخت هویت افراد یک کار اطلاعاتی هست و از عهده سایتی تخصصی بر نمی آید تا فردی را نشناسیم کامنتی از او را نمایش ندهیم و اگر نظرات حاوی توهین نبودند در سایت مثل همه سایتها به نمایش در می آیند. اما موضوع خاتمه نیافت انگشت اتهام به سوی چند نفر نشانه رفت و دوستان مدعی شدند این اثر در این کتاب چاپ نشده و احتمالا مونتاژشده است.
اکنون با وجود اینکه میدانم داوران و برندگان جملگی از دوستان خوب من و از اعضای فکو هم هستند بر خلاف مصلحت اندیشی که از کارتونیستها سراغ دارم چون ما در یک بحث تخصصی هستیم و چون تبریز کارتون برای خود اصول شفاف کاری دارد چنان که حتی جایزه خود تبریزکارتونز در سال گذشته به دلیل مشابه بودن ابطال شد، از هر کارتونیستی که کتاب 2004 Korea Comics Directory را دارد خواهشمندم کنترل کند آیا اثر مذکور در این کتاب به چاپ رسیده است یا نه؟
در صورتیکه پاسخ واضحی از کارتونیستی مشخص دریافت کنیم، نتیجه در این سایت (تبریز کارتونز) اعلام میشود.
خسته نباشین
فضای مسموم و بددلی وارد کاریکاتور ما شده و دلیل عمده آن خود مائیم و کارهایی که میکنیم و نميكنيم. دوست داریم تو فضایی کاری هم سرک بکشیم و بفهمیمو بودها رو نبود کنیمو نبودها رو بود نشان بدیم.
اگر ما یک دل بودیمو باشیم و در کل انجمنو صننف داشتیم و .. به این مشکلات دچار نمیشدیم. یاد جشنواره شهروندی کاشان بخیر که باعث میشد کارتونیستها سالی یک بار دور هم جمع بشن و با هم دردل كنن. هیچ وقت فضای دوستانه اون دوره رو فراموش نمیکنم، اونجا بود که با دوستان خوبم شاهرخ و نظری و عظیمی و رحمتی و ... آشنا شدم. اما امروز در کجائیم.
اصلا اين همه هياهو براي چه چيزيست در این ماجراها چیزی که بیش از همه من رو ناراحت کرد و آزرده میکند نادیده گرفتن زحمات آقای ناصری و زدن برچسب تشابه و بدتر از آن کپی به اثر ایشان بود، در حالی که با کمی دقت همه میفهمن که شباهتی وجود ندارد چون این کارتون در مورد فرهنگ طبقاتی خود ماست. ما با این برخوردامون باعث میشیم یکی از فعالترین هنرمندان خوب کشورمون که هم در جشنواره ها خوب جایزه میگيره هم جشنواره های خوبی راه انداخته و راه میندازد از فعالیت بيفتد. پس کمی هم با انصاف به این قضیه نگاه کنیم.
اما در باب اثر آقای نظری هم باید بگم که من یادم هست که سال ۲۰۰۵ بود که مهمان آقای نظری بودم به اتفاق آقای طاهر شعبانی و میخواستم کار فوتبالمو پيش ایشون اسکن کنم جهت ارسال به جشنواره ای در کره یا چین. اونجا آقای نظری اتود هاشونو که روي كاغذهاي كوچيك و بزرگ با خطوط ساده كشيده بودن رو به ما نشون دادن. من اونجا اتود این کارشونو دیدم پس به ایشان هم برچسب کپی زدن به نظرم ظلم بزرگی است. و نمیشود با اثری مقایسه کرد که در یک کاتالوگ داخلی کره به چاپ رسیده باشد.
در مورد داوری، من بحث و نقد خودم رو با خود آقای نادری کردم و به نظرم این خوب نیست که هر کی به داوری ایراد میگیره جار بکشه و هیاهو کنه و وضع رو بدتر کنه.
یاد بگیریم که مستقیم با دبیر یا مسئول آن جشنواره بحث کنیم.
یاد بگیریم با هم دوست باشیم.
ياد بگيريم همه چيز رو پاك و آبي و دوست داشتني ببينيم.
به قول آقای ناصری یاد بگیریم مرد باشیم.
دوستدار همه دوستان
معرفي وبحث ميكنم شايد براي آرشيو ذهني دوستان آشنا باشد وديگر به ما انقدر توهين نكنن كه بي سواد هستين و.. من به اين دوست خوبم بايد عرض كنم يك كارتونيست صرف اينكه چند جشنواره داور شد وچند مقام خوب داشت نمي تواند كارتونيست موفقي باشد مهمترين چيز نقدپذيري هست كه روح انسان با اون شكل متعالي پيدا ميكند.



امسال مهمترین سال برای فتوژورنالیسم ایران بود و امیدوار بودیم که بتوانیم عکسهای مربوط به انتخابات را در نمایشگاه به نمایش بگذاریم، اما حالا جای خالی این تصاویر به خوبی خود را نشان میدهند. به روال گذشته قرار بود بخش ویژهی عکاسی ما مربوط به انتخابات باشد، اما به علت عدم امکان ارائهی تصویر تمامی ابعاد انتخابات، اعلام کردیم فعلا دریافت و ارائهی آثار در این زمینه امکانپذیر نیست.

به تعبیر او، جامعهی ما به لحاظ سیاسی بسیار ملتهب است و ازسوی دیگر با احساسات تند از همه طرفهای درگیر روبهرو بودیم، بنابراین امکان ارائهی هیچیک از تصاویر را نداشتیم، اما همچنان امیدوارم روزی جامعهی ما به آرامش برسد تا بتوانیم تصویر مهمترین رویداد جامعه را با یکدیگر مرور کنیم.
برگزارکننده هفت دوره "نمایشگاه تصویر سال" و "جشنواره فیلم تصویر" با تاکید بر نگاه فرهنگی برگزارکنندگان گردهمآیی تصویر سال گفت: در نگاه ما سیاست بخشی از فرهنگ است؛ نه اینکه فرهنگ بخشی از سیاست باشد. در مملکتی که همهچیز ملتهب است و فرهنگ بخشی از سیاست بهشمار میآید بهگونه ای عمل کردیم که ماورای سیاست باشد، اما همین موضوع گرچه باعث شده هنرمندان حرف دل ما را بفهمند، کار ما را هم دشوار کرده و گویی ما خارج از دور قرار گرفتهایم، زیرا در جامعه، ما با عادتی بد و زشت روبهرو هستیم که فرهنگ را جزیی از سیاست بهشمار میآورند. با این حال ما معتقدیم، فرهنگ آنقدر زیبا و شریف است که میتواند سیاست را در دل خود قرار بدهد.
دلیل تغییر زمان برپایی
صمدیان در ادامهی این نشست در پاسخ به پرسشی دربارهی تغییر زمان برگزاری مراسم تصویر سال از دی ماه به اسفندماه نیز توضیح داد: در هیچ جای دنیا جشنوارهای با این حجم نداریم که بدون بودجهی دولتی یا حمایتهای ثابت شهرداری برگزار شود. در هیچ جای دنیا شاهد این مساله نیستیم که یک گروه بسیار محدود، برنامهای با گستردگی تصویر سال برپا کنند. البته مشکل ما تنها نبود بودجه نیست، ولی به هرحال بدون بودجه گیج و سردرگم میشویم و تا به امروز هم تکلیف برخی از چیزها روشن نشده است.
او یادآور شد: در آغاز میخواستیم برنامه را آذرماه برگزار کنیم، که به خاطر فضای پس از انتخابات، برگزاری برنامهی ما به دیماه موکول شد. دراین میان، اداره کل جشنوارههای وزارت ارشاد عنوان کرد به دلیل همزمانشدن این رویداد با جشنوارهی فیلم فجر امکان برپایی آن در دی و اوایل بهمن ماه وجود ندارد و ما به اجبار با هماهنگی خانه هنرمندان، نمایشگاه به اسفندماه موکول شد، چراکه آثار بسیار زیادی به دست ما رسیده بود.
تصویر سال از این پس هرسال از یکم تا بیستم اسفند برگزار میشود
صمدیان از ثابتشدن تقویم برگزاری تصویر سال خبر داد و افزود: براساس توافقاتی که با مدیریت خانه هنرمندان انجام دادهایم قرار است این برنامه هرسال از اول تا بیستم اسفندماه برگزار شود که با این شکل تکلیف برگزارکنندگان و شرکتکنندگان مشخص میشود و از سوی دیگر یک جمعبندی از کل سال داریم که برپایی آن در آخرین ماه سال بسیار زیبا به نظر میرسد.
حامیان مالی حرکت مستقل فرهنگی
این هنرمند در ادامه با ابراز تاسف از مشکلات اقتصادی فراوان برگزاری این برنامه توضیح داد: ما امسال در مجموع سه اسپانسر شهرداری تهران، موزه هنرهای معاصر و هاکوپیان را داریم،اما کل بودجهای که از این سه دریافت میکنیم در بهترین حالت یکسوم هزینهی برپایی برنامهی ما را تامین و روزبه روز بدهیهای ما را بیشتر میکند، اما امیدوارم از سال آینده بتوانم با یک عدهی آدم باشرف اقتصادی همکاری کند.
او ادامه داد: به دلیل مشکلات اقتصادی با مسائل گوناگونی روبهرو هستیم، اما در این شرایط هدف ما این است که این شعله را روشن نگه داریم، خوشبختانه با رشد بسیار غرورانگیز شرکتکنندگان روبهرو هستیم، اما نمیتوانیم پاسخگوی مسائل اقتصادی باشیم و باعث تاسف است در کشوری که این همه ادعای فرهنگیبودن وجود دارد. بزرترین گردهمآیی تصویری ایران چنین سرنوشتی داشته باشد.
انصراف همکاری سازمان ورزش در محلات تهران با تصویر سال
دبیر نمایشگاه و جشنواره تصویر سال دربارهی بخش مربوط به ورزش محلات هم توضیح داد: در بخش عکس، عکسهای مستند اجتماعی، خبری، نگاهی دیگر (خلاقه)، ورزشی و بخش ویژهی عکاسان از نگاه عکاسان را داریم که امسال شکل ارائهاش با کل نمایشگاه متفاوت است. سال گذشته بهدلیل حجم بالای آثار دراین بخش آنها را ادغام کردیم و بهشکل فیلم نشان دادیم، اما امسال برنامهی دیگری داریم.
صمدیان اضافه کرد: در ادامهی همکاری با سازمان ورزش شهرداری تهران قرار بود بخش عکاسی از ورزش در محلات شهر تهران را داشته باشیم، بنابراین پیش از اعلام فراخوان با سازمان نامبرده تماس گرفتیم و با دریافت اعلام موافقت آن سازمان و ارسال فراخوان برای برگزاری سومین دورهی مسابقهی عکس ورزش در تهران در کنار جشن تصویر سال روبهرو شدیم، اما متاسفانه پس از اعلام فراخوان و دریافت آثار متعددی از عکاسی ورزشی در محلات تهران سازمان ورزش شهرداری تهران در کمال ناباوری اعلام انصراف کرد.
او ادامه داد: طبیعتا ماندهایم که چگونه پاسخگوی تعداد زیادی از عکاسان که با علم به مندرجات فراخوان و نیز آگاهی از درنظر گرفتن جایزهی نقدی برای برندگان در این بخش شرکت کرده بودند، باشیم و این کاری است که فقط در کشور ما بنا و در حیطهی فرهنگ و هنر بسیار دیده شده چرا که هنوز هیچ دلیل قانعکننده یا حتی قانعنکنندهای برای این انصراف پیدا نکردیم با این همه به وظیفه ناشی از اعلام فراخوان آثار مناسب برای ارائه در نمایشگاه را انتخاب و نمایش میدهیم البته بدون جوایز مطرحشده از سوی سازمان ورزش شهرداری تهران!
پوستر با طرح و ایده عباس کیارستمی و اجرای پاکدل
سیفالله صمدیان دربخش دیگری از این نشست دربارهی پوستر این دوره از برنامهی تصویر سال توضیح داد: طراح این پوستر عباس کیارستمی است و اجرای آن را نیز یحیی پاکدل انجام داده است. پوستری که طراحی شده در پیروی از ایدهای شکل گرفته که از چند سال پیش مورد توجه ما بوده و آن ایده این است که تنها فرمهایی که میتواند بیانگر پوستر تصویر سال باشد نام هنرمندان شرکتکننده است و هیچ خط و شکل اضافی در ایدهی پوستر امسال نمیبینیم.
به گفتهی او عباس کیارستمی با اعتقاد بر نقش عدد هفت در فرهنگهای مختلف این پوستر را طراحی کرد و از سوی دیگر ما با اسامی هنرمندان شرکتکننده هفت پلهی روبه آسمان داریم و در انتهای پوستر این بیت مولانا را هم استفاده کردهایم که «ما ز بالاییم و بالا میرویم».
سایت جامع تصویر راه اندازی میشود
صمدیان سپس با معرفی سایت تصویر سال از راهاندازی این سایت در اوایل سال آینده خبر داد و افزود: این سایت یک سایت تصویری بسیار غنی در حوزهی آثار هنرمندان ماست، البته نمیتوان آثار این هنرمندان را ذخیره و از آن استفادههای غیرحرفهیی کرد.
او اکران فیلمهای غیرتجاری را از ویژگیهای جشنوارهی فیلم تصویر سال دانست و افزود: همهی تلاشمان را انجام میدهیم تا این جشنواره حالت آموزشی داشته باشد. فراموش نکنیم جشنوارهی فیلم تصویر تنها جشنوارهای است که بدون دریافت وجه به مدت طولانی -20 شب - ادامه دارد. در طول این سالها کشورهای گوناگونی از ما خواستهاند تا چکیدهای از این جشنوارهها را در قالب بستههای فرهنگی ارائه کنند اما به دلیل حجم برنامهها و مسائل مالی ما اجرای این طرح با مشکلات زیادی روبهروست.
او با ارائهی آمار هنرمندان شرکتکننده در این دوره از تصویر سال دربارهی انتخاب آثار مربوط به بخش فیلم توضیح داد: برخی فیلمها کیفیت پایینی داشتند، اما چون جشنوارهی ما آموزشی است این آثار را حذف کردیم. از حدود هشت جوان بسیار فیلمبین حرفهای درخواست کردم فیلمها را بررسی کنند، اما برای اطمینان بیشتر تمام آثار ردشده را دوباره شخصا دیدم؛ زیرا معتقدم اگر فیلمی به درستی شناسایی نشود سرنوشت آن جوان میتواند عوض شود و این حساسیت زیباترین کاری است که اگر بتوانیم آن را انجام دهیم به تعهد کاری خود وفادار بودهایم.
کیفیت متفاوت چاپ در هفتمین نمایشگاه تصویر
او همچنین با ابراز خرسندی از ارتقا سطح کیفی چاپ آثار دراین دوره از تصویر سال خاطرنشان کرد: سال گذشته در ارائهی آثار بهصورت پیرینت مشکل داشتیم و از آنجا که چهار سالن به سالنهای نمایش آثار در خانه هنرمندان اضافه شده دیگر ناچار نبودیم مانند سال گذشته عکسها را بهصورت فیلم نمایش بدهیم. از سوی دیگر چاپ کارها و کاغذهایی با کیفیت بسیار بالاتر انجام شده و برای نخستینبار چاپ حرفهای داریم، ضمن اینکه سیستم پردازش عکسها در سیاهوسفید و همینطور عکسهای رنگی حرفهییتر شده است.
و اما آمار حاضران در گردهمآیی هفتم
در هفتمین برنامهی تصویر سال 810 هنرمند حضور دارند که از مجموع 1613 نفر متقاضی شرکت در این رویداد انتخاب شدهاند.
در بخش عکس آزاد 318 نفر و در بخش جوان 164 نفر، در بخش کاریکاتور و گرافیک که در دو بخش آزاد و جوان زیر 25 سال، از مجموع 1276 اثر رسیده از 296 هنرمند، 40 اثر از 40 کاریکاتوریست و 58 گرافیست هنرمند انتخاب شدهاند.
همچنین در بخش فیلم 286 نفر، در بخش آزاد و 124 نفر در بخش جوان شرکت کردند که از مجموع آنان 255 فیلم از میان بیش از 400 فیلم به جشنواره راه یافته و آثارشان از اول اسفند ماه در حال نمایش است.
هفتمین گردهمایی بزرگ تصویر سال از نخستین دورهی برگزاری به ترتیب با 160، 220، 270، 350، 550 و 1390 هنرمند همراه بوده که در سال جاری به 1673 نفر رسیده است.
شاهرخ حیدری: مربی چماق کش، داوری مخدوش، فوتبال کثیف و حالا با این اوضاع احوال میشود گفت کارتون کثیف!
نمیخواستم مطلبی را درباره این نظرات بنویسم چرا که هویت خیلی از دوستان برایم مشخص نبود و در واقع نمی دانستم که این مطالب از کجا می آید و آیا اساسا درباره صحت و تائیدشان تلاشی صورت گرفته است یا که خیر و آیا دوستان اصولا کشف شباهت های ناگریز را بدرستی درک کرده اند یا خیر و یا اینکه آرشیو دوستان عزیزم به چه اندازه است و چقدر درگیر دنیای کارتون هستند و به چه حد کارتون روز را می شناسند. به هر حال روی سخنم با دوستانی است که با شخصیت های حقیقی و حقوقی کامنت میگذارند و نه آنان که خود را بزدلانه در پشت نامهای جعلی پنهان میسازند و از بکار بردن عبارت هایی که مطمئن هستم خود در درک مفهومشان عاجزند فرو گذار نمی کنند. میدانم که داوری پاشنه آشیل کارتون جشنواره ای امروز است و میدانم اینکه کسی مدعی شود که تمامی آثار قبلی را دیده و در ذهن دارد سخنی گزاف گفته. اصولا کشف آثار تکراری در بعضی مواقع غیر ممکن است چرا که گاها دیده میشود که کارتون های که بیش از 30 سال پیش در نشریه محلی و یا در کتاب جشنواره ای به چاپ رسیده جزء این آثارند، همه میدانیم که امروزه اینترنت و رسانه های جدید فاصله هارا کم کرده و ما میتوانیم براحتی از اخبار جشنواره و یا نمایشگاهی مطلع شویم و میشود گفت تقریبا این یک امر غیرممکن است که کارتونیست جوان امروزی میتوانست یک اثر مربوط به سالهایی که حتی او بدنیا نیامده و در حد محدود و در زمان محدود توزیع شده باشد را دیده و کپی کرده است. حال دوستان خوبم نمی خواهم با ایراد این مطالب کار زشت برخی از کارتونیست های داخلی و خارجی را که هنرمند نیستند و تنها به منظور بردن جایزه و اضافه کردن خطوط بیوگرافی شان و صد البته نفع مالی از کپی کردن آثار دیگران گرفته تا شرکت در کمرنگ ترین جشنواره های جهان که هویت اکثرشان در هاله ابهام است و تا پشت دیگران پنهان شدن حرف گزاف و بی حساب زدن و ترور شخصیت کردن فرو گذار نمی کنند را کتمان کنم.
این همه هیاهو برای چیست؟ در کامنتی و در زیر مطلب همین جشنواره در سایت ایران کارتون، آورده ام که خود مشتاقم که اگر این آثار تکراری است حتما برایم ارسال شود و یا در سایت قرار بگیرد تا حقیقت روشن گردد. من به صداقت دوستان تبریزی ام در سایت تبریز کارتون اعتماد دارم و نیز بخوبی میدانم که به وظایف رسانه ای خویش واقفند و نیز انتظارم از این دوستان این است که تنها به کامنتهایی ترتیب اثر داده شود که حاوی شخصیت حقیقی است. چرا که هر کسی میتواند با نام وهویت جعلی هر حرفی را بدون مدرک آپلود کند. و باید اضافه کنم که انتخاب تیم داوری یک جشنواره حتی از انتخاب خود آثار جشنواره مهمتر و مشکل تر است، انتخاب داوری شاید از روی رفاقت و یا رابطه ها شکل بگیرد ولی در نوع صحیحش از روی صلاحیت افراد است نه روابطشان. همه میدانیم که امروزه کسانی داوری جشنواره های بزرگ جهان را در دست دارند که غالبا کمترین زمان را برای دیدن آثار جشنواره ها و پیگیری آنها میگذارند و امروزه کمترین چیزی که قابل دفاع هست نتایج همین جشنواره هاست، کسانی که تنها به یمن داشتن یک وب سایت خبررسانی کارتون و یا عضو سازمان یا گروه خاصی بودن به داوری گمارده می شوند در این جا باید حساب دوستان هنرمندی که همگی به شایستگی ایشان اعتقاد داریم را جدا کنیم. اصولا معتقدم که اگر کسی خود ساخته نباشد با این تعارف های روزمره نیز بزرگ نخواهد شد. هر چه هستیم همان است که در شخصیت و کارمان بروز میکند و نه بیشتر! این را خطاب به کسانی میگویم که همواره در تبلیغ خود کوشا و تخریب دیگران کوشاترند! درباره آثار جشنواره شهروند اصفهان باب این بحث باز شده است اگر ریزبینانه بنگریم خوب میبینیم که از برپایی جشنواره هایی از این دست چه کسانی سود میبرند و چه کسانی به ظاهر متضررند، چه کسی از دیدن تلاش عده ای از دوستان زحمت کش که همه همت شان در جهت پر بار کردن فرهنگ این مرز و بوم است ناراضی است و تنها به فکر این است که چرا اثر من رد شده و یا حائز رتبه نشده و چرا فلان کس داور نمیشود، نمی دانند اگر امثال آیت نادری و عباس ناصری، صالح و احسان گنجی عزیز در شهرستانها و با امکانات حداقلی جشنواره برگزار میکنند دلیل شان منفعت مالی نیست بلکه ساختن زیر ساخت هنر این مملکت است. و باید به این دوستان یاد آور شد اخلاقا بهتر است که اول با دوستان کارتونیست مورد نظر که صد البته گمنام هم نیستند تماس گرفته و از آنها پرسیده میشد که تاریخ تولید اثرشان چه زمانی بوده و اساسا این اثر در چه زمانی برای اولین بار به چاپ رسیده است. اثر آقای محمود نظری به گفته ایشان برای نخستین بار در سال 2005 و در جشنواره fcw-china 2005 ارائه شده و نیز حائز رتبه گردیده و طبعا در تاریخ بعد از آن جشنواره نمیتوان مدعی شد که اثر ایشان تکراری است. اثر دیگر آقای حسام دادخواه در فضای ترافیکی چراغ قرمز اجرا شده من در این فضا آثار بسیاری دیده ام که حتی در یکی از این آثار روی تابلو عدد 90 به کار برده شده و یا تابلو تعویض بازیکنان فوتبال در دستان پلیس است ولی با نگاه تیزبینانه میتوان دریافت که این اثر پیام جدیدی را به همراه دارد که در آثار دیگر نیامده است و این اثر را از اتهام تکراری بودن مبرا می سازد. در اثر بعدی که جناب نصرتی! اشاره کرده اند در کیهان کاریکاتور به چاپ رسیده باید گفت در اثری که در شماره 85-86 کیهان کاریکاتور سال 78و در صفحه 25 به چاپ رسیده یک اتوبوس دو طبقه را میبینیم که عده ای در به شک دو طبقه در حال هل دادن اتوبوس به جلو هستند در حالی که اثر جناب عباس ناصری حاوی مطلبی بسیار متفاوت است و به یکی از محوریت های این جشنواره که خودروهای تک سرنشین اشاره میکند و تاثیر آنها در ترافیک شهری، هر چه گشتم که یک رابطه مشترک تصویری و یا معنایی بین این دو اثر بیابم کمتر یافتم شما میتوانید قضاوت کنید. اثر جناب مهدی عزیزی نیز اثر بدیعی است که در ذهنم جایگاه خاصی دارد که دوست دارم اگر مشابه سوژه ای این اثر در آثار دیگران در دست دارید حتما برایم ارسال کنید، من به شخصه مشابه این سوژه را ندیده ام وگرنه اصولا نه تنها این اثر بلکه هر اثر دیگری که مشابه داشت حائز رتبه نمی شد. قضاوت یا قصاوت؟ تصمیم با شماست.
مهران افشار نادری: آقای عباسی به نمایندگی از انجمن ملی عکاسان صبح روز یک شنبه در مراسم تشییع پیکر بهمن جلالی، به نمایندگی از انجمن عکاسان ایران از وی به عنوان اولین عضو افتخاری این انجمن، نام برده است. این در حالی است که آقای جلالی چه در زمانی که ایده شکل گیری انجمن ملی عکاسان مطرح شد و چه در زمان انجام مراحل ابتدایی، همیشه از منتقدین جدی ایجاد این انجمن بودند . حال سوال این است که مسوولان انجمن عکاسان ایران با چه هدفی بهمن جلالی را که برای عکاسان حرفه ای عضو شدن در تشکلی حرفه ای را مناسب تر می دیدند تا انجمن عکاسان ایران، به عنوان عضو افتخاری انجمن عکاسان ایران انتخاب کرده اند؟

مصاحبه سایت عکاسی با بهمن جلالی درباره انجمن عکاسان ایران که مرور آن خالی از لطف نیست

هدیه تهرانی عصر روز دوشنبه در نشست خبری نمایشگاه عکس «آبان گان» که این روزها در خانه هنرمندان برگزار شده در جمع نمایندگان رسانهها حضور پیدا کرد.
به گزارش خبرآنلاین او صحبتهایش را با این جمله که «ادعای عکاسی ندارم» شروع کرد اما در ادامه با انتقاد شدید تعدادی از خبرنگاران حاضر در جلسه روبرو شد.
این بازیگر سینما که این روزها 198 عکس خود را در طبقات مختلف خانه هنرمندان به نمایش گذاشته، با این توضیح که عکسهایم حاصل 4 سال عکاسی و انتخاب شده از میان 60 هزار عکس است، در پاسخ به این انتقاد که چرا فضای زیادی از خانه هنرمندان این روزها به نمایشگاه شما اختصاص پیدا کرده، امکانی که قطعا برای هیچ عکاس دیگری فراهم نمیشود، گفت:«برای برگزاری این نمایشگاه از نیویورک، پاریس، دبی، لندن و .... هم پیشنهاد داشتم اما عکسها متعلق به اینجا بود و ترجیح دادم نمایشگاه را همین جا برگزار کنم. اما حالا ترجیح میدهم دیگر در ایران نمایشگاه نگذارم.»
هدیه تهرانی هزینه آمادهسازی عکسهای نمایشگاهش را 220 میلیون تومان عنوان کرد و گفت: «برای تامین این هزینه از سازمان میراث فرهنگی وام گرفتم.»
او در مواجهه با این انتقاد که اگر ادعایی در عکاسی ندارید چرا نمایشگاهی در این حجم وسیع برگزار کردید و رقمهای بالایی برای فروش عکسها در نظر گرفتید گفت: «عکسها را سیف الله صمدیان قیمت گذاری کرده است. اما شما میخواهید بگویید تو هدیه تهرانی هستی و با استفاده از اسمت نمایشگاه برگزار کردی اما اینطور نیست. من میتوانستم با هزینه کمتر به سود بیشتری برسم اما از کیفیت کارم کم نکردم و برای هر قاب بین 200 تا 500 هزار تومان هزینه کردم. ضمن اینکه اسپانسرهای تجاری را که میتوانستند سود زیادی عاید کار کنند، نپذیرفتم. اگر مقاصد مالی داشتم هیچ وقت در خانه هنرمندان نمایشگاه نمیگذاشتم.»
گفتنی است عکس های این بازیگر سینما از 500 هزار تا 8 میلیون تومان قیمت گذاری شده است.
هدیه تهرانی که از ابتدای جلسه با انتقاد سخت و بعضا غیر منصفانه حاضرین روبرو شده بود، در حالی که سعی میکرد واکنش تندی از خود نشان ندهد، با صدایی بغض آلود به سوالات خبرنگاران پاسخ میداد و در نهایت با چشمانی اشک آلود خانه هنرمندان را ترک کرد.
در این چند روز دوستان زیادی نسبت به نمایشگاه خانم تهرانی واکنش نشان دادند ولی به نظر من این مسأله آنقدر مهم نیست که بخواهیم بر سرش تا این حد بحث کنیم.
در واقع وقتی کسی 800 اثر را در یک نمایشگاه به نمایش می گذارد و حتی کارهای پرتی اش را هم به نمایش می گذارد، یعنی ماجرا برای خودش هم خیلی مهم نبوده؛ حالا چرا باید برای ما مهم باشد. متاسفانه کار مدیریت فرهنگی کشورمان از این حرفها گذشته و این موضوع در مقابل مشکلات جدی و مهم فرهنگی ما مسأله پیش پا افتاده ای است.
حتی بعضی افراد و استادان در جاهای مختلف نوشته اند و گفته اند که عکاسان حسودی می کنند به چهره های دیگر رشته های هنری که وارد عرصه عکاسی می شوند و واکنش نشان می دهند. در حالیکه به نظر من اینطور نیست. برای دوستان فعال در رشته عکاسی این مهم نیست که دیگران نمایشگاه عکاسی برگزار کنند.
آنچه برای عکاسان حرفه ای مهم است این است که کسی که ورود پیدا می کند به عرصه عکاسی تا آنجا که از آثارش نمایشگاه می گذارد، به همان اندازه که به هنر و حرفه اول خود اهمیت می دهد و برایش وقت می گذارد و مطالعه می کند، برای عکاسی هم وقت و انرژی بگذارد، برایش مطالعه کند، شاگردی کند و سفر برود تا کارهایش نتیجه خوب و حرفه ای داشته باشد. اما معمولا این طور نیست و افراد برای عکاسی وقت نمی گذارند. مثلا به سفر می روند و عکس های توریستی شان را به نمایش می گذارند.
یعنی کیفیت هنر عکاسی را نازل می کنند و حرمت آن را می شکنند. بعد وقتی این آثار به نمایش در می آیند و با قیمت های گزاف به فروش می روند، در چرخه هنر عکاسی و برای کسانی که از طریق عکاسی حرفه ای امرار معاش می کنند، مشکل ایجاد می شود. متاسفانه بیشتر هنرمندانی که وارد عکاسی شده اند این هنر را خیلی سرسری گرفته اند.
نکته دیگر حمایت سازمان ها و ارگان ها از این افراد است. زمانی که سازمانی مثل میراث فرهنگی به هنرمندی که در رشته ای غیر از عکاسی چهره است، کمک مالی می کند این سوال پیش می آید که آیا اگر عکاسان هم از این سازمان درخواست وام داشته باشند، با درخواستشان موافقت می شود. آیا این سازمان تا به حال برای چاپ و انتشار کتاب های عکس از شهرها و استان های مختلف برای معرفی شان به توریست ها و ایرانگردان استفاده کند سرمایه گذاری کرده است؟ یا اینکه تعدادی عکاس با پشتوانه مالی خودشان یا ناشران خصوصی کتاب های عکس درباره ایران منتشر کرده اند؟
یا جایی مثل خانه هنرمندان که تمام سالن هایش را در اختیار یک هنرمند چهره در رشته ای غیر از عکاسی گذاشته تا آثارش را به نمایش بگذارد، آیا اگر یک عکاس برای نمایش عکس های حرفه ایش درخواست سالن کند مدت ها او را در انتظار نمی گذارد و نهایتا بیشتر از یکی دو سالن در اختیار می گذارد؟
متاسفانه حامیان هنرمندان (از نظر مالی، اعتباری، مکان برای نمایش آثار و ...) بیشتر از اینکه از عکاسان حرفه ای و کسانی که شغل و فعالیت اصلی شان عکاسی است حمایت کنند، از افرادی که فقط چهره هستند حمایت و پشتیبانی می کنند.

در غیر این صورت به کسی ربطی ندارد که چه کسی نمایشگاه عکس می گذارد.
اما نکته دیگری که نباید نادیده گرفته شود این است که در ماه های اخیر هنرمندان رشته های مختلف بیانیه دادند و از شرکت در کارهای دولتی انصراف دادند. بنابراین سازمان های دولتی وقتی با درخواست سوپراستارها به خصوص مواجه می شوند از آن استقبال می کنند و امکانات زیادی در اختیارش می گذارند.
به هر صورت اگر هنرمندان حرمت و ارزش عکاسی را حفظ کنند و سازمان ها هم از عکاسان به خوبی حمایت کنند، هیچ عکاسی با نمایشگاه گذاشتن دیگران مشکلی ندارد.
رضا کیانیان با این دیدگاه که اگر از طرف دولت به عکاسان کمک نمیشود، به هدیه تهرانی هم نباید کمک شود، مخالف است و اعتقاد دارد دولت باید از همه هنرمندان حمایت کند.
پیروزه روحانیون: رضا کیانیان از هنرمندانی است که در چند رشته هنری فعالیت می کند و آثارش را به نمایش می گذارد. تا چند سال پیش بیشتر افراد او را فقط به عنوان هنرپیشه می شناختند اما بعدها به نمایشگاه آثارش در رشته های مجسمه سازی و عکاسی رفتند و حتی کتابی به قلم او خواندند.

کیانیان که بارها حاصل عکاسی هایش را به نمایش عمومی گذاشته، در گفتگو با خبرآنلاین از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی به شدت دفاع می کند و معتقد است حمایت سازمان های دولتی از هدیه تهرانی به خاطر هنر عکاسی اوست نه به دلیل چهره بودنش.
نظر شما درباره حمایت سازمان های دولتی از نمایشگاه خانم هدیه تهرانی چیست؟ وقتی عکاسان بسیاری به خاطر مشکلات مالی نمی توانند نمایشگاه برپا کنند، آیا درست است که یک سازمان دولتی به فردی که حرفه و هنرش چیزی غیر از عکاسی است به خاطر چهره بودن او، کمک کنند؟
من نمی دانم خانم تهرانی چه بودجه و تسهیلاتی دریافت کرده است.هم چنان که نمی دانم کدام عکاس به خاطرمشکلات مالی نتوانسته نمایشگاه بگذارد. من همیشه می گویم مهم نیست چه کسی نمایشگاه گذاشته است، مهم تابلویی است که روی دیوار می رود یعنی کار هنری.
باید دید عکس های به نمایش درآمده ارزش هنری دارند یا خیر که به نظر من کارهای خانم تهرانی ارزش هنری دارند. اما با نوع استدلال شما مشکل دارم. چون تخریبی است. یعنی اگر به عکاسان امکانات نمی دهند پس به خانم تهرانی هم نباید امکانات بدهند. در صورتی که اگر بگوییم چون به ایشان امکانات دادید پس می توانید در اختیار بقیه هم بگذارید. در ضمن یادتان باشد خانم تهرانی هم عکاس است. به استناد عکس هایی که روی دیوار دارد. هدیه تهرانی دیروز و امروز عکاس نشده است، او سالهاست که عکاسی می کند و از یک سال پیش برای برپایی همین نمایشگاهش از خانه هنرمندان وقت گرفته بود، نه این که دو روز قبل از برگزاری نمایشگاهش درخواست کرده باشد.
اما تا به حال اتفاق نیفتاده بود که خانه هنرمندان تمام سالن هایش را برای نمایش آثار، در اختیار یک هنرمند بگذارد. این در حالی است که عکاسان حرفه ای برای نمایش آثارشان در خانه هنرمندان نهایتا می توانند از سالن های استاد ممیز استفاده کنند. این عجیب نیست؟
من هم برای نمایش کارهای چوبی ام فقط از گالری مرحوم ممیز استفاده کردم و به نظر من هر گالری دار حق دارد یکبار کاری را تجربه کند. خانه هنرمندان هم برای اولین بار این کار را کرده و این سابقه را از نمایشگاه هدیه تهرانی آغاز کرده است. ضمن این که باید دید آیا بقیه عکاسان هم به اندازه نمایشگاه آثار هدیه تهرانی مشتری دارند؟
وقتی در نمایشگاه هدیه تهرانی تمام سالن ها بازدیدکننده دارد، چرا نباید گالری دار تمام سالن هایش را در اختیار او بگذارد؟ این یک تجربه است. و از این به بعد هنرمندان دیگر هم اگر به همه سالن ها احتیاج داشتند می توانند به استناد این نمایشگاه همه سالن ها را بخواهند. این که خوب است.
مشکل اینجاست که این امکانات و تسهیلات از طرف ارگان ها و سازمان های دولتی در اختیار ایشان قرار گرفته است. شاید اگر یک گالری خصوصی این کار را می کرد توجیه داشت، ولی از یک ارگان دولتی مثل خانه هنرمندان انتظار می رود امکاناتش را به یک میزان در اختیار هنرمندان قرار دهد. آیا اگر دیگر عکاسان هم این امکان را بخواهند در اختیارشان قرار خواهد گرفت؟
من اینطور به قضیه نگاه نمی کنم، این امکان فقط به خاطر چهره بودن خانم هدیه تهرانی به ایشان تعلق نگرفته، به خاطر هنرش هم بوده. اگر سازمانی به عکاسان امکانات نمی دهد نباید بگوییم پس حالا که به عکاسان بودجه نمی دهند به خانم تهرانی هم نباید بدهند.
دولت باید به همه بودجه و امکانات بدهد؛ هم به خانم تهرانی و هم به دیگران. بودجه و امکانات سازمان های دولتی کم نیست. این بودجه ها و امکانات حاصل پول نفتی ست که قرار است به ما تعلق داشته باشد. دولت این امکانات را باید در اختیار همه بگذارد و برای تخصیص این تسهیلات نباید انتخاب کند. و ما هنرمندان و عکاسان باید خوشحال باشیم که این امکانات در اختیار خانم تهرانی قرار گرفته چون حالا مشخص شد که سازمان های دولتی تا چه حد می توانند به هنرمندان کمک کنند و تا به حال کمک نمی کردند و حالا معلوم شد که چه امکاناتی می توانستند در اختیارشان بگذارند و در اختیار هنر مندان قرار نمی دادند.
حالا دیگر همه عکاسان می توانند به استناد همین نمایشگاه طالب این امکانات باشند و این امکانات باید در اختیار همه هنرمندان قرار گیرد و باید به اندازه تولید هنری همه هنرمندان این سرزمین گالری و فرهنگسرا وجود داشته باشد تا بتوانند آثارشان را به نمایش بگذارند. و با مخاطب ارتباط بر قرار کنند. نه تنها در تهران بلکه در همه شهرستان ها. این یک حق ساده شهروندی است. هم برای هنرمند و هم برای مخاطب هنر.
بهمن جلالی، استاد عکاسی و از افرادی است که از ورود افراد جدید به حرفه و هنر عکاسی استقبال میکند، اما حمایت سازمان میراث فرهنگی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی را اشتباه میداند.
پیروزه روحانیون: بهمن جلالی یکی از عکاسان پیشکسوتی است که بسیاری از عکاسان جوان کشورمان شاگرد او بودند. او از جمله افرادی است که در جواب واکنش عکاسان به نمایشگاه عکس هنرپیشههای چهره گفته است: «عزیزان من، دنیا و معیارهای آن عوض شده است. باور کنید که همه عکاساند، اگر میتوانید ماحصل کارشان را نقد کنید. زیر سوال بردن خودشان کسی را به جایی نمیرساند. هرکس دوربین خرید، هرکس موبایل داشت و هرکس با اینها عکس گرفت، کار بسیار خوبی میکند. عکس خوب بگیرد، عکاس خوبی است. عکس بد بگیرد، باید عکسش را نقد کرد.»

جلالی در گفتگو با خبرآنلاین از حمایت مراکز دولتی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی انتقاد کرد و گفت سوال اصلی اینجاست که چرا سازمان میراث فرهنگی از نمایشگاه عکسی که هیچ سنخیتی با این سازمان ندارد، حمایت کرده است؟
نمایشگاه عکس خانم تهرانی با حاشیه های بسیاری روبهرو شده است، اما سؤال مهمی که در میان برای عکاسان به وجود آمده است درباره حمایت سازمان میراث فرهنگی به عنوان یک سازمان دولتی از ایشان است. نظر شما در این باره چیست؟
متاسفانه عدهای از عکاسان به برپایی نمایشگاه عکس توسط هنرپیشهها واکنش بدی نشان دادند. اما به نظر من برپایی نمایشگاه توسط هنرپیشههای چهره اشکال ندارد. ما عکاسان باید به این باور برسیم که هر کسی حق دارد نمایشگاه عکس برپا کند. ما چرا خود آن عکاس را مورد غضب قرار می دهیم؟ چرا کسی عکسهایش را نقد نمیکنیم تا بفهمیم عکاسی هست یا نیست؟ که این عکسها عکاسی معاصر امروز هست یا نیست؟ ما متاسفانه از این صحبتها نمیکنیم و از مسأله اصلی غافل شدهایم.
سوال من این است که نمایشگاه خانم تهرانی چه سنخیتی با سازمان میراث فرهنگی دارد که این سازمان برای برپایی نمایشگاهشان به ایشان وام داده است؟ اصلا این عکسها چه ربطی به میراث فرهنگی دارد؟ این همه عکاس، با سختی از میراث فرهنگی این مملکت عکس میگیرند، کی میراث فرهنگی آمده بگوید من از شما حمایت میکنم، نمایشگاهتان را برپا میکنم، کتاب برایتان چاپ میکنم، به شما وام میدهم بروید عکس بگیرید؟ بعد یکباره به خانم هدیه تهرانی مبلغ زیادی وام میدهد.
من با عکاس کاری ندارم، خانم هدیه تهرانی حق دارد هر هفته یک نمایشگاه برپا کند. ولی میخواهم ببینم آیا خانه هنرمندان این امکان را به همه میدهد که از همه فضاهایش برای نمایشگاه استفاده کند؟ اگر یک عکاس بخواهد در یکی از گالریها نمایشگاه بگذارد، یک سال دیگر به او وقت میدهند. اصلا نقش معاونت ریاست جمهوری در این ماجرا چیست؟ آیا آقای مشایی در هیچ نمایشگاه دیگری هم حضور داشتند؟ نماینده سراب اینجا چه کاره است؟ من وقتی کاتالوگ نمایشگاه را میخوانم دیوانه میشوم و نمیفهمم ماجرا چیست؟
این که یک سازمان دولتی از افراد چهره حمایت میکند، چه مشکلی برای عکاسان به وجود میآورد؟
مشکل اینجاست که من عکاس که نمیتوانم چهره بشوم تا مورد حمایت قرار بگیرم. چون در رشتهای کار میکنم که چهره شدن در آن وجود ندارد، ولی سینما این امکان را به هنرمند میدهد که چهره معروفی شود. ممکن است مردم به اندازه هدیه تهرانی من را نشناسند؛ اما من کار خودم را میکنم.
ایشان هم جای من را تنگ نکردهاند. من ظرف این 5، 6 ساله 10، 15 نمایشگاه خارج از این مملکت گذاشتم و هیچکس دیناری هم به من پول نداده است. خودم خرج کردم که آیا اگر کسی آثار را بخرد، بخشی از این هزینهها جبران شود. هیچ سازمان دولتی این چنین وام و تسهیلاتی در اختیار عکاسان قرار نمیداد و نمیدهد. حالا به خاطر چهره بودن خانم هدیه تهرانی وام به ایشان تعلق گرفته و این اشتباه است. میدانید چرا؟ چون عکسهای خانم هدیه تهرانی هیچ سنخیتی با میراث فرهنگی ندارد.
ممکن بود خانم تهرانی به عنوان تجربه بخواهد یک فیلم مستند بسازد، معاونت سینمایی وزارت ارشاد به خاطر چهره بودن یا هر دلیل دیگری میتواند به ایشان وام بدهد تا فیلمش را بسازد؛ وظیفهاش است که این کار را بکند. ولی آیا وظیفه میراث فرهنگی هم این است که به نمایشگاهی که ربطی به این سازمان ندارد کمک کند؟
ما چرا نمیپردازیم به بیبرنامگی و عدم فعالیت درست سازمانهای فرهنگی در این مملکت؟ اگر یک سازمان سینمایی برای برگزاری نمایشگاه عکس از خانم تهرانی حمایت کند، درست است؛ چون از یک عضو صنفی خودش پشتیبانی کرده و خیلی هم کار خوبی کرده است. ولی آنها که فعالیتشان ربطی به این عکسها ندارد اینجا چه کارهاند؟ این قابل قبول نیست که به خانم هدیه تهرانی به خاطر چهره بودنشان وام تعلق بگیرد.
عکاسان برای مانع شدن از گسترش و تکرار این ماجرا چه باید بکنند؟
من میخواهم از عکاسان و همکاران خودم، دو خواهش کنم. یکی اینکه جهانمان را بزرگتر کنیم، چون دنیا بزرگتر از این صحبتهاست که ما به خاطر نمایشگاه گذاشتن هنرپیشهها بحث و جدل کنیم. بعد هم یک گله کنم از همکاران خودم. ببینید این ماجرا از اکسپوی سال گذشته شروع شد. من بارها به مسؤول برگزاری اکسپو گفتم که این فرمولی که شما پیاده میکنید درست نیست.
انتخاب و قیمتگذاری عکس، معیار میخواهد. نمیشود هر کسی هر چه آورد در اکسپو وارد کنید. بعد برای این که از چهرههای معروف استفاده تبلیغاتی کنند، که به نظر من سوءاستفاده کردند از دوستان سینمایی، آنقدر به آنها تلفن زدند که آنها در دام این ماجرا افتادند. در غیر اینصورت این اکسپو چه اعتباری برای امثال آقای کیانیان و کیارستمی به ارمغان میآورد؟ وقتی همه جای دنیا عکسهای کیارستمی را میخرند، فروش آثارش در اکسپوی تهران، چه اعتبار هنریای برای او به وجود میآورد که او اصرار داشته باشد در آن شرکت کند؟
ولی برگزارکنندگان اکسپو از این ماجرا، برای تبلیغ اکسپو استفاده کردند. از روز اول این ماجرا برای من روشن بود که اینها چه نقشهای دارند و در اکسپو شرکت نکردم. عکاسان دیگر هم این را میدانستند ولی چرا آنها شرکت کردند که بعد شاکی شوند. آنها از روز اول نباید شرکت میکردند و لااقل حرمت حرفهشان را باید نگه میداشتند.
فروش این عکسها آیا در چرخه عکاسی حرفهای و برای کسانی که از راه عکاسی امرار معاش میکنند، مشکل ایجاد میکند یا خیر؟
ببینید به نظر من کسی که این عکسها را میخرد عکس نمیخرد، امضای صاحب اثر (مثلا هدیه تهرانی) را میخرد. خوب او خانم تهرانی را دوست دارد، من که نمیتوانم بگویم برای چه ایشان را دوست داری؟ به نظر من اشکالی ندارد ضمن این که اگر این عکسها را گران بخرند، قیمت عکس بالا میرود. ولی اینجا مشکلی که پیش میآید این است که آیا به اندازهای که از هدیه تهرانی حمایت میشود، از عکاسی که چهره نیست ولی عکس خوب دارد هم پشتیبانی میشود؟
من میگویم عکاسان باید کوشش کنند خارج از این حمایتهای دولتی که هیچوقت نصیب ما نمیشود، خودشان بتوانند فعالیتشان را ادامه دهند و ارتباطهای جهانی پیدا کنند و با گالریها و مراکز فرهنگی ارتباط برقرار کنند و کارشان را عرضه کنند.
شاید اگر یک ارگان خصوصی از نمایشگاه افراد چهره حمایت کند، توجیه داشته باشد که به دنبال سود حاصل از معروفیت و چهره بودن صاحب اثر است. ضمن این که اگر بازدید از نمایشگاه افراد چهره، بهانهای باشد برای آشنایی مردم با هنر عکاسی، حاصل خوبی برای این هنر دارد. ولی حمایت یک سازمان دولتی بحث برانگیز است.
درست است، حاصل خوبی دارد؛ ولی به شرطی که خوب عکس گرفته شده باشد. من به عنوان یک عکاس بعد از این همه سال هر تازه واردی که وارد رشته عکاسی میشود، خوشحال میشوم. چون پیش خودم میگویم یکی دیگر هم اضافه شد.
حالا اگر خوب عکس گرفت یا بد گرفت، نقدش میکنم؛ ولی میگویم یک فرد دیگر هم به عکاسی اضافه شد و این باعث رشد میشود. اگر یک هنرپیشه بیاید نمایشگاه عکس برپا کند، برای من بعد از این همه سال عکاسی جذاب است که ببینم این هنرپیشه از چه زاویهای این دنیا را دیده است و چه چیزی را به عنوان سوژه عکس انتخاب کرده است. یا اگر یک نویسنده نمایشگاه عکس بگذارد، خیلی خوشحال میشوم بروم ببینم یک نویسنده به این دنیا چطور نگاه کرده است و عکسهایش چه سنخیتی با کتابهایش دارد. همه اینها به آدم رشد میدهد و ایده میبخشد. اما مشروط بر این که عکس خوب گرفته شود. و این مسأله بسیار مهمی است.
پرشین کارتون - کیوان زرگری
نهمين دوره دوسالانه بين المللي كاريكاتورتهران درشرايطي افتتاح گرديدكه جمع كثيري از هنرمندان مطرح كاريكاتوريست كشور باانتشار بيانه اي آن را تحريم و در آن مشاركت نكردند.
تعدادي ازامضاء كنندگان بيانيه در يادداشت هايي كه در مطبوعات و وب سايت هاي فرهنگي ،هنري منتشرشد ازدلايل اين تحريم سخن گفتند و حتي خانه كاريكاتوربه عنوان دبيرخانه دائمي و مجري برگزاري دوسالانه هاي كاريكاتور جلسه اي رابا حضورجمعي از هنرمندان كاريكاتوريست برگزار كردكه بدليل عدم نتيجه دلخواه مسئولين خانه ،اخبار آن نشست هم بازتاب مناسبي پيدا نكرد.
درطول تاريخ كاريكاتور ايران با توجه به نبودن تشكل صنفي براي هنرمندان اين رشته ، انتشار يك بيانيه و امضاء بيش ازيكصد هنرمند سرشناس درپاي آن امري بي سابقه و تاريخي است. از همين روي انتظار کاریکاتوریستها از مسئولين خانه کاریکاتور و بخصوص شخص اول آن با توجه به شخصيت فرهنگي و هنريشان این بود که با حوصله و سعه صدر بیشتری با این موضوع برخورد کنند.
آنچه اتفاق افتاد بدون شک یک دهن کجی بزرگ به هنرمندان معاصر کشور بودگويا برداشتي كه مسئولان خانه كاريكاتور ازآن بيانيه داشته اند صرفاً درحد برگزار شدن يا نشدن یک دوسالانه هنری بوده درحالي كه نكته اصلي بی توجهي به يك حركت جمعي وصنفي است كه درآن نظر ، عقیده و خواست بسیاری از هنرمندان باسابقه کشور توسط مرکزی به نام خانه کاریکاتور ایران ناديده گرفته شده است و به همين خاطر موجب رنجش بسياري ازهنرمندان شده .با اين عملكرد قطعا در آينده نزديك شاهد شكافي عميق در ارتباط بسياري از هنرمندان با اين مركز هنري خواهيم بود. مركزي كه همواره در غیاب یک انجمن صنفی مستحکم داعیه هدایت سکان كاريكاتور كشور و ارتباط با هنرمندان کاریکاتوريست را در برنامه ها و جمع های خصوصي و عمومي خود مطرح وبا افتخار ازآن ياد مي كرده، امروز با برگزاركردن اين دوسالانه با شرايط فوق به بسياري ازهنرمندان معاصر كشورفهماند كه تا چه ميزان براي خواست و نظر آنها احترام قائل است.اگر چه لازم به ذکر است که این رفتار ها بی پاسخ نخواهد ماند چرا که مسئولين خانه كاريكاتور باید بدانند که ميزهاي مسئوليت عمربسيار كوتاهي داردوماندگار هم نیست.و با دهن کجی به نظرات جامعه هنری طبیعتا باید منتظرانزوای بیشتر در بین هنرمندان مستقل کشوربمانند.
در این دوسالانه علاوه بر امضاء کنندگان بیانیه جمع کثیری از هنرمندانی که به دلایلی مختلف بیانیه را امضاء نکرده بودند با وجود حضور منظم در دوسالانه های گذشته در این نمایشگاه شرکت نکردند و به نوعی همراهی خود را با این اعتراض صنفی به نمایش گذاشتند. اين اتفاق يك بار ديگر نشان داد كه هيچ یک از مركز دولتی یا وابسته به آن سكان دار مناسبي براي هدايت يك جریان سالم صنفي نیستند. هنرمندان کاریکاتوریست در این دوره نشان دادند که می توانند با همدلی و اتحاد پایه گذار حرکت های صنفی محکم و استوار باشند.
عليرضا ذاكري
منبع: فصل نامه گفتار سبز / شماره ۶-۵
اشاره: چنين بنظر ميآيد آئين نقد نويسي در كشور ما جايگاه واقعي خود را پيدا نكرده، بلكه به ابزاري تبديل شده است براي تسويه حسابهاي شخصي و دستيابي به منافع افراد.
اما از سوي ديگر نقد حرفهاي در اوج سلامت محتوا، هرگز وارد اين بازيها نميشود و براي خوشآمدن يا خوشنيامدن كسي نوشته نميشود. نقد سالم سلسه نوشتاريست كه خواننده با مطالعهي آن، نكتهاي را ميآموزد. نقد خوب ضمن مطرح ساختن ضعفهاي هر اثر، دلايل منطقي خود را بازگو كرده و در ادامه وظيفه دارد راهكارهاي بهتر شدن اثر را با دلايل منطقي بيان نمايد.
در نوشتار سعي بر اين دارد با بياني ساده و صريح ضمن بررسي و نقد فعاليتهاي دوسالانه كاريكاتور تهران، نكاتي را در حوزه كاريكاتور مطرح سازد.
اميد ميرود محتوي اين نوشتار تنها از زاويه نقدي دلسوازانه نگريسته شود، نه آنچه در ابتداي اشاره آمده است.
كاريكاتوريست
در اوايل دهه هفتاد، كاريكاتور ايران مراحل نوپايي و شكلگيري مجدد خود را طي ميكرد. آن ايام همزمان شده بود با شروع فعاليتهاي نگارنده در عرصه كاريكاتور. باورها و ايدهآلهاي خاصي كه نسبت به هنر كاريكاتور داشتم بسيار جالب بودند. اول آنكه ميپنداشتم كاريكاتور هنري غير انتفاعي است! و چندان محل درآمد هنرمندي نميتواند باشد. حداقل در اين مملكت. بعدها كه جلوتر آمدم ديدم خير! تصور من اشتباه است و ماجرا زواياي ديگري هم دارد كه از ديد من پنهان مانده بود. دوم اينكه باور داشتم كاريكاتوريست بايد سرشار از وجدان، انسانيت، راستي و درستي باشد. اما بايد با همه احترام به كاريكاتوريستهاي شريف اين سرزمين، اعتراف كنم اين اوصاف انساني چندان هم محلي از اعراب ندارد. ميپنداشتم، كاريكاتوريست هميشه درجبهه حق و مظلوم قرار دارد و آني از ذات انتقادي كاريكاتور دور نمي شود. زيرا اين خصلتها، از مهمترين شاخصههاي يك كاريكاتوريست تمام عيار است. اين پرسش هنوز هم مرا آزار ميدهد، آيا منِ كاريكاتوريست به اولين اصول اخلاقي پايبند هستم؟!!
اگر كسي بپرسد اين اوصاف انساني چه ربطي به توليد آثار كاريكاتوري دارد، لابد نميداند كه هنرمند، هميشه و هميشه باطن خود را ترسيم ميكند. هنرمندي كه تعهد نداشته باشد چگونه ميتوان از او توقع داشت اثري خلق كند كه سرشار از حقيقت و لحظات انساني باشد.
تصويري كه از جامعه معاصر توسط هنرمندي ترسيم ميشود كه چندان تعهدي به اخلاقيات و اصول حرافاي ندارد، آيا آثار او ميتواند براي آيندگان و نسلهاي بعدي اعتبار داشته باشد و محل استناد يك موقيعت تاريخي كشوري باشد؟!
بيشك كاريكاتوريست حرفهاي تمام عيار كسي است كه در رفتار و آثارش، دروغ، توهين، تخريب و سرسپردهگي جايي ندارد، هنرش را در خدمت جريانهاي سياسي قرار نميدهد، بلكه همه وجودش مالامال از وجدان، دانش، معرفت و گرايش شديد به حق و حقيقت است.
موضوعات دوسالانه كاريكاتور
اينكه ما ايرانيها استاد افراط و تفريط هستيم هيچ شكي وجود ندارد. اين نكته را بارها گفتهام. ما ايرانيها يا بيستون ميسازيم يا چهل ستون!!
صحبت روزهاي آغازين نوپايي مجدد كاريكاتور ايران بود. خب در آن ايام رفتارها و منشهاي فرهنگي در همهي سطوح جامعه رسوخ كرده بود. با نگاهي به موضوعات دوسالانه كاريكاتور، صحت اين سخن را در مييابيم.
دوسالانه اول1372، با موضوع: قلم.
دوسالانه دوم1374، با موضوع: كتاب.
دوسالانه سوم 1376، با موضوع: ميراث فرهنگي.
دوسالانه چهارم 1378، با موضوع: پايان.
موضوع دوسالانه چهارم واقعاً پاياني بود بر موضوعات فرهنگي اين رويداد هنري. با مرور موضوعات بعدي دوسالانه كاريكاتور تهران، ميتوانيم تصويري كم رنگي از جامعهي خودمان را بدست آوريم. « سفر، سرقت، سالمندان، پول و ترس» اين عبارات يكي پس از ديگري موضوعات دوسالانههاي كاريكاتور تهران تا كنون است.
هر جشنواره با مطرح ساختن سوژهاي سعي دارد تا از زاويه ديد كاريكاتوريستها، تصوير روشني از جامعه خود و رويدادهاي روز جامعه جهاني بدست آورد. آنگاه كه كاريكاتوريستها دستبكار ميشوند، همه جوانب سوژه را در لايههاي زيرين جامعه و پيرامون خود كاووش ميكنند و كشفيات هنري خود را با آگرانديسمان كردن، آن هم با اغراقهاي كاريكاتوري به نمايش ميگذارند. مكانيك و بازخورد عملكرد كاريكاتوريستها در اين ميان بسان آئينهاي تمام قد خواهد بود كه افراد بتوانند زواياي پنهان و آشكار خود و جامعهشان را به تماشا بنشينند.
چه كسي از افراد جامعه در اين چرخه ميتواند خود را پنهان سازد. آنگاه كه «ترس»هاي دورني ما و جامعهمان، با همهي ابعادش خودنمايي كند، نيتجه نهايي چگونه ارزيابي خواهد شد؟
***
در شرايط فعلي كشورمان كه هر روز تحت فشارهاي خارجي قرار ميگيريم و تهديد و تحريم ميشويم، موضوع «ترس» چندان مصداقي ندارد. در اوايل بهمنماه سال گذشته شواري برنامهريزي دوسالانه كاريكاتور تهران جلسهاي تشكيل داد و موضوع «ترس» را براي مسابقه انتخاب كرد. اي كاش در آن جلسه كه همزمان با روزهاي خونين و مظلومانه جنگ 22 روزه غزه بود و از سويي ديگر انتخابات در آمريكا، اعضاي شوراي برنامه ريزي توجه و نكته سنجي بيشتري از خود نشاني ميدادند. زيرا اكنون كشور ما بيشتر از هر زمان ديگري زير ذرهبين است. روزي ما را به حامي ترروريست متم ميكنند و روزي ديگر در ليست تروريست ميرويم. چندي پيش اوباما در تركيه اعلام كرد « كشور ايران يا سلامت مردم خود را انتخاب كند يا انرژي هستهاي را». براستي اعلام موضوع «ترس» در چنين جشنوارهاي در سطح بين المللي از سوي ايران، نشان از چيست؟! ما بايد از چه بترسيم و چرا ترس را تجريه كنيم. اكنون ما با اقتدار و سختيهاي فراوان در مقابل همهي زورگويان استعمارگر پايداري كرده و ايستادهايم. وقتي كه كشور ما به فناروي هستهاي صلحآميز دست مييابد، وقتي كه ماهوارهي كشور ما به فضا فرستاده ميشود و ... اينها دستاوردها نشان از اقتدار ايران است. ترس در قاموس مردم ايران جايي ندارد.
نگارنده بعنوان يك كاريكاتوريست برخي جنبههاي سياسي موضوع « ترس» را برميشمارد.:
* ترسي كه رسانههاي غربي و اروپايي از ايران به جامعهجهاني القاء ميكنند.
* ترسي كه غربيها از مسلمانان و تروريست مطرح ميسازند.
* ترسي كه ما از دشمن بايد داشته باشيم.
* و ترس از فعاليت ايران در زمينه انرژي هستهاي.
بيشك اين سرفصلها از نگاه تيز بين و موشكافانه كاريكاتوريستهاي حرفهاي جهان پنهان نخواهد ماند.
دوسالانه كاريكاتور ميتوانست با بررسي بيشتر و از طريق اينترنت، سوژهي پيشنهادي را به مسابقه بگذارد تا با جامعيت بيشتري سوژه مناسب بدست آيد.
در هر صورت كاريكاتور ميتواند در شرايط فعلي كه همه دنيا به ما مينگرد كمي بيشتر بهروز باشد و سراغ موضوعاتي برود كه روحيه ايستادگي و پايداري ما را بنمايش بگذارد.
بعنوان مثال موضوعات: «وطن من، زمين من، ، مرزها، خاك، پرچم، صلح سبز، دنياي بدون سلاح، سوخت هستهاي سبز و ...
هر يك از اين موضوعات ميتوانست جاي كار بيشتري براي خلق آثار كاريكاتوري ارزشمند و كاربرديتر را ايجاد كند.
ناگفته نماند خداوند در كنار همهي حسهاي انساني، حس ترس را به ما ارزاني داشته تا در مواقع لزوم خود را پيشاپيش از بلاها و مشكلات نجات دهيم. اما پرداختن به ترس و روي آوردن به آن، آدمي را منفعل ساخته و همواره مجبور خواهد ساخت بگريزد، عقبنشيني كند و پا پس نهد.
انتخاب آثار
وقتي صحبت انتخاب آثار به ميان ميآيد، خيليها دچار آلژي ميشوند. تپش قلب و گاهي هم عصبانيت.
تاكنون سراغ نداريم در مسابقه يا جشنوارهاي اعضاي كميته انتخاب آثار بتوانند در همان مسابقه شركت كنند و ذينفع باشند و حتي اعضاي اين كميته يكي پس از ديگري تا نفر هفتم از 9 نفر جايزه هم بگيرند!! تعجب نكنيد زيرا واقعي بودن اين اتفاق غير قابل انكار است.
دوسالانه كاريكاتور با همهي اعتبار و حرفهاي بودنش، تا همين دورهي قبل، اعضاي كميته انتخاب آثار در كمال شگفتي در مسابقه هم شركت ميكردند و جايزه ميبردند. كم نبودند كاريكاتوريستهاي شركت كننده در دوسالانه، كه از انتخاب آثارشان ناراضي باشند. زيرا آثار قوي آنها كه احتمال برنده شدن بيشتر را داشت، انتخاب نميشد.
نپذيرفتن اين واقعيت بدان معناست كه همهي اعضاي كميتههاي انتخاب آثار انسانهايي وارسته بوده و به نفس خود كاملاً تسلط داشتهاند! و در مواجه با آثاري قوتتر از آثار خود، در كمال فروتني رضايت ميدادند آن آثار وارد مسابقه شده و گوي سقبت را از آنها بربايد. براستي حقيقت همين است يا حقيقت شكل وارونه آنچه گفته شد ميباشد؟!
ميتوان تصور كرد اگر آثار قوي ديگر كاريكاتوريستها به جشنواره راه مييافت، آيا آنها در هر دوره، يكي پس از ديگري جايزه ميبردند؟ براي آوردن مثال راه دور نميرويم. آنچه مطرح گرديد، با آثار نگارنده، در تمام دورههاي دوسالانه برخورد شده است! دوستي از درِ نصيحت وارد شد و گفت، فلاني چرا تو چند اثر به جشنواره ميفرستي؟ تنها يك يا دو اثر به مسابقه ارسال كن، اما اين دو اثر حتماً قوي باشند. اين پيشنهاد را كه انجام دادم، اصلا هيچ كدام از كارهايم به دوسالانه راه پيدا نكرد!! انگار شرط پذيرش ، قوي نبودن آثار بود!.
با عنايت به نكتهاي كه در اشاره اين نوشتار آمد، اكنون وقت آن رسيده جدا از غر زدن و ايراد گرفتن، يكي از ويژهگيهاي نقد سالم را بكار بنديم.
دوسالانه كاريكاتور تهران از دوره پيش تصميم گرفت قيد كميته انتخاب آثار را بزند و از داوران بخواهد خود آنها به اين امر خطير مبادرت ورزند. بنظر ميآيد آنگاه كه خود داوران بخواهند آثار را گزينش كنند، ما با چالش ديگري مواجه خواهيم بود. از آنجا كه داوران موظفند آثار برنده و برگزيده انتخاب كنند، اين امكان وجود دارد در موقع انتخاب آثار، با همان «نگاه و تفكر آثار برگزيده» همه كارها را محك بزنند و برخي آثار خوب در اين ميان حذف شود.
پيشنهاد نگارنده اين است برگزار كنندگان دوسالانه بيايند و در زمان اعلام فراخوان دو نكته را متذكر شوند. اول آنكه فقط كاريكاتوريستهاي حرفهاي حق شركت در مسابقه را دارند و دوم آنكه هر كاريكاتوريست حق دارد با يك يا دو اثر در مسابقه شركت كند. در اين شيوه حق كمتري از كسي ضايع ميشود. در حال حاضر اين روش در برخي جشنوارههاي خارجي اجرا ميشود.
كاتالوگ
چاپ كاتالوگ شيك و نفيس دوسالانه كاريكاتور تهران، يكي از ويژهگيهاي اعتبار اين رويداد هنري بين المللي محسوب ميشود. با يك بررسي و محاسبه سرانگشتي آثار كاريكاتوريستهاي ايراني كه در كاتالوگ دوسالانه اول چاپ شده، تنها 9 اثر است. گويا در آن سالها به كاريكاتوريستهاي ايراني چندان اعتماد نبوده، يا اينكه تلاش بوده با چاپ آثار كارتونيستهاي خارجي، جنبهي بين المللي بودن دوسالانه را در آغاز راه افزايش دهنده. البته اين سياق در بخش اهداي جوايز، بيشتر خودنمايي ميكند!
اكنون كاتالوگ دوسالانه در هر دوره، بهتر از دورهي قبل، نفيستر چاپ ميشود. اما متاسفانه ايراد ديگري به تازهگي به قوانين دوسالانه راه پيدا كرده، و آن اينكه كاتالوگ دوسالانه فقط به كساني رايگان اهدا ميشود كه اثرشان در كاتالوگ چاپ شده باشد. براستي هنرمندي كه چند اثر به دوسالانه ارسال ميكند و اثر او قابل عودت هم نيست، آيا اين آثار از حيث مالي ارزش اهداي يك جلد كاتالوگ را ندارد؟! بيشك اكنون دوسالانه كاريكاتور صاحب گنجينهي بزرگي از آثار كاريكاتوريستهاي معاصر دنيا شده است. ناگفته نماند، بسياري از كاريكاتوريستها تنها بخاطر دريافت كاتالوگ در مسابقات شركت ميكنند. در پاسخ اين طيف از كاريكاتوريستها بايد عرض كرد. عزيزمن، كمي كه صبر كني فايل PDF كاتالوگ، مفت و مجاني روي سايت مربوطه خواهد رفت. برو دانلود كن، بشين و آنقدر PDF را تماشا كن چشمهايت در بيايد.
داوري دوسالانه
شاگرد شيخ مرتضي انصاري وقتي ميخواست از نجف به ايران بيايد از شيخ خواست او را نصيحت كند. شيخ او را سه پنده مهم داد كه يكي از آن پندهها اين بود. «قضاوت» را هرگز انجام نده، حتي براي رضاي خدا. مردان صاحب نفس و خودساخته تا ميتوانستند از قضاوت و داوري فاصله ميگرفتند، زيرا داوري و قضاوت از اعمال سخت روزگاران است. آنگاه كه اين وظيفه را بپذيري، در خوشبينانهترين وضعيت، عدهاي را شاد و عدهاي ديگر را آزرده خاطر خواهي كرد.
سخن از سختيهاي داوري به ميان آمد. گاهي مجبور ميشوي ملاحظه مدير فلان مدير سايت را داشته باشي، نفوذ فلان مدير انجمن و انجيو را در نظر بگيري، توانايي فلان مسؤول صفحه نشريه يادت باشد، فراموش نكني فلاني وابسته به كدام حزب سياسي است و ...
كيست كه اين همه ملاحظات را به فراموشي بسپارد و در اوج وارستگي به امر شريف داوري بپردازد. اين حقيقت انكار ناپذيراست، تا زماني كه بيخطر باشي، تو را جدي نميگيرند. اين قانون دنياي امروز ماست. كم پيدا ميشود هنرمندي بخاطر هنرش جدي گرفته شود. مگر ديگران كه در ته صف هستند، كار بلد نيستند؟! هستند. تكنيك و تخصص هم دارند. اما آنان كه سالمترند هميشه ته صف خواهند بود.
بهترين قضاوتها، بطور معمول در جشنوارههايي انجام ميشود كه بخش انتخاب مردمي دارند و با راي مردم اثر برگزيده انتخاب ميشود. اين انتخابها، شايد توسط استادان و كارشناسان انجام نميشود، اما كاري كه از اين طريق برنده ميشود هميشه در اوج حقانيت قرار دارد.
اعتقاد نگارنده بر اين است، جدا از تخصص، درستي و وجدان در كار، بيشتر بدرد داوران ميخورد. تشخيص اثر برگزيده از پس هر آدم منصفي كه كمي كار را بشناسد برميآيد. داور حرفهاي و منصف كسي است كه در اوج شجاعت و بدور از تعارفات و رفتارهاي آوانگاردي، اجازه نميدهد اثري كه شايسته برتري نيست، جاي آثار قوي و جذاب را به دلايل ديگر بگيرد.
رندي ميگفت، تازهگيها روي نام و امضاء آثار شركت كنندههاي مسابقات را موقع داوري ميپوشانند. لابد ميخواهند ثابت كنند «نامها» در داوري ما مؤثر نبوده. اما آن رند گفت، در پاسخ اين ادعا بگوييد، اگر به داورها اعتماد داريد چرا روي نام و امضاي صاحب اثر را ميپوشانيد. نميترسيد به ساحت داوران اساعه ادب شود.